<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>۩۞۩   یادگاری های مجازی ایدا  ۩۞۩ </title>
<link>http://aida-1369.blogfa.com/</link>
<description>اینجا دفترچه ی خاطرات مجازی من است ....</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 12 Nov 2009 19:51:23 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>ایدا... حرفای اراجیف.. زندگی در هم</title>
<link>http://aida-1369.blogfa.com/post-129.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;و من ایدا هستم. ایدا هستم من. همه میدونند که من ایدا هستم. کسی که فقط یه نفر نیست. جسمی با روحیات متفاوت. من خیلی سعی کردم که شخصیت ثابتی برای خودم قرار بدم اما نتونستم. نمیتونم همیشه یه طور باشمو یه طور بخوامو فکر کنم.    مدام عقایدو نظراتم تغییر میکنه . مدام از این شاخه به اون شاخه میرم.  اصلا خودمم خودمو نمی شناسم. اگه بخوام همینطوری پیش برم نمیتونم با دیگران کنار بیام. الانشم با سختی کنار میام چون که نمیتونم محدودیت رو تحمل کنم یا عقاید دیگرانو دیکته کنم. من میخوام ازاد باشم..... رها و بی قیدو بند....  محدودیت رو دوست ندارم.... میخوام بلند فریاد بزنم...... هرچی قوائدو قانون هستو زیر پا بذارم..... بخندم به هرچی اصلو اصوله...  من نمیتونم با محدودیت کنار بیام... نمیتونم همینطوری قوانین رو اجرا کنم... تا ندونم چرا این قانون به وجود اومده سرسری اجراش نمیکنم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;&lt;STRONG&gt;و حالا چرا ایدا این خصوصیات را دارد و مایل است بی قیدو بند و ازاد باشد طوری که دیگران نتوانند به هیچگونه موجب محدودیت او شوند و حتی هرکاری مایل است بدون فکر انجام دهد؟؟؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;خب... دلیلش اینه که ایدا در اوج جوانی و انرژی هستش.   ایدا انرژی و شور جوانی زیادی در خودش می بینه و با خودش فکر میکنه که با این انرژی و شوری که داره میتونه هرکاری رو بکنه و ادامه بده و به سوی خواسته هاش قدم برداره... ایدا جوونه .  اوج جوونی رو داره پشت سر میذاره. در خودش توانایی و قدرت زیادی می بینه.   رویاهاش بهش میگن اگه بخواد هرکاری رو بکنه میتونه . چرا؟؟ چونکه انرژی داره. چونکه شادی در وجودش موج میزنه. چونکه هنوز دغدغه ی زندگی به اون شدت درگیرش نکرده. فکرش زیاد مشغول نیست. واسه همین وقتی ادم ذهنش به سمت مشکلات مشغول نباشه ، مسلما انرژی بیشتری داره و دوست داره با این انرژی زیادش کاری رو انجام بده. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;و حالا چرا ایدا این انرژی و شورزیادی را که دارد برای فعالیت های مفید و سودمند قرار نمیدهد و مایل است که خراب کاری کندو بی قیدو بند باشد؟؟؟&lt;/FONT&gt;  &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;چونکه هنوز کسی نیست که به ایدا یاد بده که توی این سنش که سرشار از انرژی هست میتونه این انرژی رو در جهت درست صرف کنه. مثلا کارای مفیدی انجام بده . چیزای جدید یاد بگیره. مدارک جدید به دست بیاره. توانایی هاشو زیادتر کنه. به دیگران یاد بده. یا انرژیشو صرف تفریحات خوبی مث کوهنوردی یا نمیدونم کلاسای مفید بکنه نه زنگ در خونه زدنو فرار کردن یا سرکار گذاشتن ادما و خندیدن. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;خندیدن به دیگران و سرکار گذاشتنشون انرژی ایدا رو زیاد می بره و همینطور کار درستی نیست. چونکه به ایدا هیچ چیز مفیدی یاد نمیده. ولی اگه ایدا این انرژی و شور جوونیشو بذاره برای اموختن و امور مفید و جمع اوری سرمایه ، اونوقت میتونه در اینده با خیال راحت درامد خوبی داشته باشه . زندگی خوبی داشته باشه و پس انداز خوب وهمینطور پشیمون نباشه که چرا اینهمه فرصت و انرژی جوونیشو صرف کارای بیهوده و صرفا تو خالی کرده؟؟؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;درسته که ایدا انرژی و شور زیادی داره و این به خاطر سنشه. هر انسانی در سنین  نوجوانی و دهه ی بیست که باشه کلی ارزو داره و کلی قدرت و توانایی در خودش می بینه که بتونه ایندشو بسازه. کم کم که سن ادم میره بالا انگیزه و قدرتش برای پیشرفت کم تر میشه طوری که زیاد تغییر رو نمی پسنده. و میخواد در همون سطحی که هست بمونه. در اوج جوونیه که ادم میتونه یه سری عادتای بدشو که زیاد فرصت رخنه کردن توی درونشو پیدا نکردنو تغییر بده ، کارای جدید رو امتحان کنه ، خطا و تصحیح کنه ، راهشو عوض کنه . وقتی سن ادم بره بالا ادم خواسته یا ناخواسته توی همون سطحی که هست میمونه .&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;در حال حاضر ایدا چه فعالیت های مفیدی میتواند انجام دهد که هم برای الان و هم اینده ی او سوداور باشد؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;1:   مشخص کردن حیطه ی فعالیتها و علاقه مندی هایش&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;2: تلاش برای ارتقای سطح کاری اش&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;3: تلاش برای جمع اوری سرمایه حلال برای اینده&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;4: توجه به تفریحات درست مثل کوهنوردی و انجمنو اینا&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;5: متعادل کردن رفتار و منش خود و کسب شخصیت ثابت&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;6: اموزش موراد جدید و ارتقای سطح دانایی اش&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;من از شنبه این موارد را اجرا خواهم کرد. ایدا دیگر ایدای قبل نخواهد بود. شوخی و بچه بازی کافیه. تا کی همش فکرو ذهنمو مشغول چیزای بی مورد کنم؟؟؟   باید بدونم که من همیشه جوونو شادو سرزنده نخواهم بود. پس از حالا که کلی انرژی دارم باید تمام تلاشمو برای اموختنو کار بکنم تا پس فردا با خیال راحت از زندگیم از مسافرت و دوستای خوبم لذت ببرمو دغدغه ی مالیو اینا نداشته باشم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;من تا الانشم موفق بودم. نمیگم همش شکست خوردمو کاری از پیش نبردم. من بالاخره توی یه سری مواردی تونستم موفق بشم. که اوناشم به خودم مربوطه. اما گاهی تنبلی میکنم. گاهی فکر میکنم که همیشه جوونو سرزنده هستمو وقت برای یادگیری دارم. درحالی که هرچی ادم سنش بره بالا دیگه حوصله ی یادگیری موارد جدید رو نداره همش میخواد که اموخته های قبلیشو به صورت عادت اجرا کنه. من هنوز شخصیت ثابتی برام شکل گرفته نشده. پس میتونم یه دختر خانوم بشم. الانم هستم ولی خیلی نیشم بازه. مدام می خندم. خنده ی زیادم خوب نیست. مدام چرتو پرت میگم. مدام حرف بیخود میزنم. شخصیتم داره رو به پایین میره. ادم خوب نیست زیاد ریچارد بگه و بخنده.  ولی خب موقعیت شناس که هستم. میدونم با کی شوخی کنم با کی جدی یا با کی متعادل باشم.   اینا رو سرم میشه. می فهمم. همچینم بی قیدو بند نیستم. اما از اینکه بخوام توسط خانوادم محدود بشم به شدت بیزارم. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;من از شب خوشم میاد. دلم میخواد شبا تا اونجایی که میتونم توی خیابونا قدم بزنمو این ورو اون ور برم. خانوادم این اجازه رو بهم نمیدن که شبا تا دیر وقت بیرون باشم. این منو خیلی ازار میده. به خاطر اینکه من قصدی از این کارم ندارم که. فقط از شب خوشم میاد. شب که میشه چراغای خیابونا روشن میشه. مغازه ها روشن میشن. همچین به ادم می چسبه. یه ارامشی به خصوص از ساعت 11 به بعد شهرو فرا می گیره. من قصدی از بیرون موندن توی شب ندارم. فقط دلم میخواد شبا از این خیابون به اون خیابون برم. همینطوری راه برم. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;از سرکارم تا خونرو پیاده میام. از راه رفتن بی هدف خوشم میاد. از اینکه بدوم یا بلند بلند شعر بخونمم خوشم میاد. از متلک پروندن خوشم میاد. از اینکه مزاحم تلفنی بشم خوشم میاد. از سرکار گذاشتن دیگران لذت می برم. از بیهوده گویی خوشم میاد. از اینکه چندتا دختر بشیمو بریم خیابونو شیطونی کنیم خوشم میاد. خوشم میاد از مردای زیبا. از حسن زاده خوشم میاددددددددددددددددددددددددددد. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;من زیادی شیطونم. دیگه یه باره کردم. بعضی دخترا رو می بینم که خیلی ارومن. خدایا من هم زیاد انرژی دارم هم بی قرارم. اصلا اروم نیستم. همش میخوام راه برم. حرف بزنم. انرژیم زیاده. باید این انرژی رو در جهت درست هدایت کنم وگرنه پشیمون میشم. مثلا اینایی که توی جامعه بزهکار می شنو وحشت عمومی ایجاد میکنن دلیلش اینه که انرژی زیادی دارنو نمیدونن باش چیکار کنن؟؟؟ واسه همین رو میارن به کارای خلافو بزهکاری. ولی اگه کسی باشه که بهشون یاد بده که این انرژی رو مثلا توی ورزشو کارای خوب بذارن اینا بیخودی انرژیو شور جوونیشون سمت کارای خلاف نمیره.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;منم دقیقا به حدی انرژی دارم که وقتی می بینم مامانم میپرسه که چرا دیر کردی؟؟؟ دلم میخواد با مشت بزنم توی دهنش.   بعد بزنمشو بگم به توچه؟؟؟  دلم میخواد تا اخر شب توی خیابونا راه برم.   مگه میخوام جرم کنم؟؟؟  مگه چه گناهی کردم که دختر شدم؟؟؟   اصلا من از خدا بدم میاد. خدا منو یه طوری افریده که اصلا به محیط خانوادم نمیخورم.   من هم شیطونم هم انرژیم زیاده.   ارامش ندارم. باید توی یه خانواده ای می افتادم که مامانه پا به پای خودم میومدو خوش بودیم با هم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;بعضی مادرا با دختراشون خیلی جور هستن. مثلا زیاد ایراد نمی گیرنو اینا.   منم دلم یه مامانی میخواد که با هم بریم بیرونو خوش بگذرونیم.  ولی مامان من اینطوری نیست. اصلا من خیلی حواسم پرته. من اونقدر انرژی در خودم می بینم که حس میکنم میتونم یه سنگ بزرگو از وسط نصف کنم. اگه این انرژیمو بذارم توی یه ورزشی حتما موفق میشم.   باید با خانوادم مدارا کنم.   اره همین الانشم که داداشم ایران نیست خوش خوشانمه.    وقتی بیادش باید حسابی سفتو محکم باشمو اینا.  &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;من دختر بدی نیستم.... نمیدونم چرا خدا طبیعت منو اینطوری افریده؟؟   دست خودم نیست. همش دلم میخواد برم یه جایی. همش دلم میخواد با یکی حرف بزنم.   همش دلم میخواد کار کنم.   یه جا نمیتونم بند بشم. باید برم ببینم به کدوم ورزش علاقه دارم که انرژیمو صرفش کنم . خدا رو چه دیدی شاید تونستم یه مقامی چیزی بیارم. باید با عقلو درایت برم جلو. اگه بخوام همش قوانین خونه و جامعه رو زیرپا بذارم به جایی نمیرسم میشم یکی مث این بزهکارا توی زندان که نمیدونستن چطوری انرژیشونو صرف کنن. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;بالاخره هر خونه و جامعه ای قوانین خاص خودش رو داره که اگه ادمای اون جامعه یا خونه بخوان اینا رو زیر پا بذارن ، مجرم و یا ادم بدی شناخته میشن.   اما خب به نظر من شبا توی خیابونا پرسه زدنو از این خیابون به اون خیابون رفتن اصلا چیز بدی نیست... مگه میخوام چیکار کنم؟؟؟  میخوام راه برم. ولی خب توی خانواده و جامعه ی من برای یه دختر این اصلا کار خوبی نیست. حتی اگه اون دختر با این پرسه زدناش توی خیابونا هیچ کاری نکنه . بازم مردم بد میدونن.   من باید اینو بفهمم. همش خیال نکنم که خودم درست میگم.   بالاخره باید دید جامعه و خانواده چطوریه در راستای اون قدم برداشت تا مشکلی ایجاد نشه. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;خیلی از اینایی که بزهکار شدنو توی جامعه بد شناخته شدن ، یکی این بوده که انرژی و شور زیادی در خودشون میدیدن اما چون راهنمایی نداشتن که این شور و انرژی رو در جهت درست هدایت کنه ، به طرف کارای بیخود رفتن. و یکی اینکه خب خیال میکردن کاراشون درسته همینطوری میرفتن جلو دیگه قوانین جامعه و خانوادرو در نظر نداشتن.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;خواهرم چون با برادرام بزرگ شده و توی زندگیش راهنمای خوب زیاد داشته و مامانمو اینا توی زمان اون جوون بودن ، الان خیلی متعادل رفتار میکنه و زندگی خوبی داره ومیدونه انرژیشو در چه جاهای درستی صرف کنه. همیشه هم ارامش داره. اما من زمانی که به دنیا اومدم یه بابای پیرو مادر مسن بیشتر نداشتم. برادرام زودی رفتن . کسی دورو برم نبود که بهم یاد بده که چطوری زندگی کنمو انرژیمو روی چه کارایی بذارم. مامان بابام که حوصله ی منو نداشتن دیگه. همینطوری خودم مث درخت رشد کردمو اومدم بالا. اگه برادرام بودن ، اگه مادرو پدر جوونی داشتم که حوصله ی تربیت منو داشتن ، الان من میدونستم که بعضی کارا توی جامعه درست نیست و نباید انجام دادش. یا مثلا انرژیمو در راه درست مث ورزش صرف میکردم نه کارای بیخود.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;الانم دیر نیست برای تغییر.     &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;من انرژیم به طرز شگقت اوری زیاده.    احساس میکنم که میتونم از خونمون تا محل کارمو بدوم. من شیرینی خامه ای هم زیاد میخورم. شاید به خاطر همینه که انرژیم زیاده. همش شیرینی خامه ای میخورم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;باید شیرینی خامه ای نخورم.   یعنی بخورم ولی کم بخورم. اصلا شیرینی خامه ای خوب نیست. خدا پدر اون کسیو که شیرینی خامه ای رو کشف و ابداع کردو نیامرزه.   نه بیامرزه. ولی خب شیرینی خامه ای چربی داره.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;اصلا به من چه. شیرینی خامه ای اصلا اینجا چیکارس؟؟؟  حرف مفت می زنما.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;من به حرف مفت بیفتم دیگه ول کن نیستم....   چند روز پیشا سمانه اومدش خونمون.   سمانه دوست و همسایه ی دوران کودکی منه.   سمانه خیلی قیدو بند داشت ولی من خیلی ازاد بودم.   بادکنکا رو می گرفتم توی دستمو تا اخرای طالقانی رو می دویدم. اما سمانه با اینکه بچه بود همش به من میگفت زشته . دختر خوب نیست بدوه.    اصلا سمانه خیلی خاله زنک بودش. الان که یادش می افتم می بینم سمانه خیلی بچه بازی نکرد. زودی بزرگ شد.   من خودم تا الانشم دارم بچه بازی میکنم. ادم خوب نیست زودی بزرگ شه.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;دلم یه چیز ترش میخواد.... دیگه از این به بعد شیرینی خامه ای نمیخورم. ولی وقتی از کنار قنادی رد میشم این چشمام همش می افته به شیرینی ها . اصلا نمیتونم مقاومت کنم.  زودی میرمو میخرم.  بعدشم مث اینایی که چند هفتس چیزی نخوردن ، می افتم به جونشون. همچین با ولع میخورم که انگاری زدن دنبالم. دست خودم نیست وقتی شیرینی های خوشمزه و خوشکل رو توی قنادی می بینم به خودم میگم که : ایدا خانوم این یه بارو بخرو بخور دفعه ی دیگه اصلا نخر. باید مسیرمو عوض کنم که چشمم به شیرینی ها نیفته. وقتی شیرینی ها رو می بینم بزاق دهنم ترشح میشه. یه حسی همش بهم میگه برو توی شیرینی فروشی و یه کمی بخرو بخور. بعدشم تا شیرینی ها رو میخورم اینقده پشیمون میشم... همش عهد می بندم که دیگه شیرینی خامه ای نخورم. ولی باز نمیشه. همش دلم میخواد شیرینی خامه ای بخورم. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;تقصیر این قناده هستش.   روز به روز شکلو مدل شیرینی خامه ای هاشو خوشکل تر میکنه. خب منم دلم میخواد.  یه بار یه نوع شیرینی اورده بودش که روش اناناس داشت. وای خیلی خوشمزه بودش. وسطش کاکائو بود بعد یه طعم خاصی داشت . دیگه از اونا نیاورد. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;اگه بخوام همینطوری ادامه بدمو شیرینی بخورم هم صورتم جوش میزنه هم چاق میشم.   بعدشم اون پسری که قد بلندو خوشکلو پولداره نمیاد منو بگیره. باید به هیکلو خودم برسم که یه پسر همه چی تموم بیاد منو بگیره و با هم زندگی کنیم تا اینقده مامانی به من غر نزنه که این کارو بکن اون کارو نکن. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;ولی خب ادم خونه ی شوهرم که بره شوهره میشه اقا بالا سرش.   بخشکی شانس که چقدر ما دخترا توی ایران بدبختیم.   تا تو خونه ی باباهه هستیم همش امرو نهی میکننو محدودیم وقتیم که شوهر میکنیم یکی دیگه بدتر از باباهه یا داداشه میشه اقا بالاسرمون.  &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;دلم میخواد ازاد باشم... قیدو بند نداشته باشم. شوهره بذاره ازاد باشم... اصلا با همه ی زنوشوهرا فرق داشته باشیم. هی ایراد نگیره که اینو بپوش اونو نپوش یا این کارو بکن اونو نکن.  حوصله ی محدودیت ندارم. ولی اگه اونی که میخوامو پیدا کنم هرچی گفتو گوش میدم.   &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;وای ریحانه اومدش.... برم ببینم چیکارم داره. دلم شیرینی خامه ای میخواد. دلم خدا رو میخواد. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;اهای اهای یکی بیاد     یه شعر تازه تر بگه     برای این گلابتون از مرگ جادوگر بگه&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;                     از مرگ جادوگر بد که از کتابا میومد&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;حالا دیگه تو رو داشتن خیاله    دل اسیر اروزهای محاله    غبار پشت شیشه میگه رفتی  &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;                                     ولی هنوز دلم باور نداره&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;حالا راه تو دوره       دل من چه صبوره    کاشکی بودیو می دیدی زندگی چه سوتو کوره&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;خدایا خدایا عقده ای شدم من.... وای دلم میخواد بزنم برم خیابون   داد بزنم... بخندم.... &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;نازی ناز کن که نازت یه سرونازه      نازی ناز کن که دلم پر از نیازه  &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;شب اتیش بازیه چشمای تو یادم نمیره      هر غم پنهون تو یه دنیا رازه&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;وای بعضی وقتا دلم میخواد بلند اواز بخونم... بعضی وقتا بی خیال همه چی میشم انگاری سه تا پیک مشروبو زدم بالا... خیلی من انرژی دارما    یکی منو چشمم کنه که انرژیم کم تر شه اینطوری اختلال ایجاد میشه. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;خدایا خودمو به خودت می سپارم .... خدایا &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;یعنی زندگی منو به چه سمتی میبره؟؟؟     در اینده من چطور ادمی خواهم شد؟؟؟   &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;ولی اینقدرا هم بد نیستم....  کم کم انرژیم میخوابه و سربه راه میشم. فقط زمان همه چیو درست میکنه. کم کم زندگیمو رونق میدم. خدا کمک میکنه. از خدا خواستم اگه خواست کسیو سر راهم قرار بده برای ازدواج تیپو شخصیت حسن زاده رو داشته باشه.  بعضی مردا واقعا تو دل برو هستن. اصلا ادم با بودن در کنار اونا کیف میکنه. مردای خوش تیپ   با شخصیت   خوش بو. واییییییییییییییی.   من همیشه توی دفتر خاطراتم خواسته هامو می نویسم میدونم که خدا میخونه و منو به خواسته هام میرسونه. دیرو زود داره ولی سوختو سوز نداره. اگه ادم با خدا باشه و همش با خدا در ارتباط باشه همیشه ارامش داره.  من الانم قران زیاد میخونم. همش به خدا میگم که ارومم کنه. ولی اروم نمیشم. همش تقلا میکنم. همش دو دو میزنم. ارامش ندارم. همش یا مدام حرف میزنم یا همش راه میرم... اصلا قرارو اروم ندارم. یه گوشه بند نمیشم. وای خدا برای کسی نخواد اینو.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;و در اخر:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;نتیجه:      فقط فقط فقط اگه خانوادم این فرصت رو به من بدن که یک هفته هرکاری که دوست دارمو انجام بدمو حسابی خفه بشم توی ازادیو بی قیدو بندی ، اونوقت حال میام من. اونوقت دیگه انرژیم خاموش میشه. دیگه عقدم میخوابه.... اروم میشم.   ارومه اروم میشم.  بعضی دخترا خیلی ارومن. چرا؟ چونکه خانواده هاشون اونا رو درک میکنن.   من اگه یک هفته اونطور که میخوام زندگی کنم اونوقت اروم میشم. میدونم که اروم میشم. الان تو کف خیابونگردیو نمیدونم پرسه زدنم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;IMG src=&quot;http://www1.istockphoto.com/file_thumbview_approve/279133/2/istockphoto_279133_addiction.jpg&quot;&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;ایدا. اصفهان. در مرکز اصفهان زندگی میکنم ولی در جنوب اصفهان کار میکنم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 12 Nov 2009 19:51:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aida-1369&amp;postid=129</comments>
<dc:creator>aida-1369</dc:creator>
<guid>http://aida-1369.blogfa.com/post-129.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ایدا و برنامه ریزی برای پنج سال اینده !!!</title>
<link>http://aida-1369.blogfa.com/post-128.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;درود&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;وقتی که از سرکار میومدم خونه ، توی فکر ارزوهام بودم. توی فکر خواسته هایی که از زندگی داشتم و دارم بودم....   حواسم به هیچی نبود نه به ادما نه ماشینا نه اصلا خیابون.   فقط فکرو حواسم شده بود ارزوهام.   ارزوهایی که داشتم و الانم دارم تلاش میکنم که بهشون برسم.  توی فکر زندگیو خواسته هام بودم که یه دفعه ای موقعی که داشتم از خیابون رد میشدم ، صدای ترمز یه 206 سفید منو به خودم اوردو فهمیدم که وسط خیابونمو راهو بند اوردم. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;خدا رو شکر کردم که تصادف نکردم. وگرنه اصلا حالو حوصله ی بیمارستانو نمیدونم زخمی شدنو چندین هفته نقاهت رو نداشتم....   خدا رو خیلی شکر کردمو از فکر ارزوهامو زندگیم اومدم بیرونو حواسمو جمع کردم که یه موقعی توی خیابون سوتی ندم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;خیلی گشنم بود... به ساعت نگاه کردم دیدم تازه ساعت 6 و نیم شبه.  ترجیح دادم نرم خونه. یه ساندویچ خریدمو نشستم همونجا توی رستوران خوردمش....  بازم رفتم تو فکر ارزوهامو خواسته هایی که از زندگی دارم.   به یاد گذشته هامو از این شاخه به اون شاخه پریدنام افتادم. الانم همینطورم از این شاخه به اون شاخه می پرم.     معلوم نیست از این زندگی چی میخوامو اصلا میخوام چه کاری رو ادامه بدمو به سرانجام برسونم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;من همش از این شاخه به اون شاخه می پرم...   یه بار میرم سراغ زبان انگلیسی بعد تا دم اخرش میرمو یه دفعه ای بی خیالش میشم  ....     یه بار میرم سراغ صدا وسیما مرتب می رمو میام تا کارم راه بیفته بعدش یه دفعه باز بی خیالش میشمو دیگه انگار نه انگار که فقط یک قدم دیگه مونده که به یه سمت خوبی اونجا برسم......     یه بار میرم سراغ درسای روانشناسیو میرم که برم دانشگاه پیام نور توی رشته روان شناسی درس بخونم میرم مراحلشو طی میکنمو باز یه دفعه بی خیال میشمو میرم سر یه شاخه ی دیگه...   یا یه بارم عاشق برنامه نویسی کامپیوترو نمیدونم فلشو اینا میشم.    پارسال من کلی پول برای یادگیری اینا خرج کردمو اخرشم هیچی که هیچی.   &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;اگه بخوام دیر بجنبم می بینم سنو سالم بالا رفته و هنوز به هیچ جایی نرسیدمو فقط کلی ارزو و خواسته روی شونه هام مونده و سنگینی میکنه و منتظر براورده شدنه. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; تو هم باید از تجربه ی من استفاده کنیو بدونی که اگه بخوای وقتتو به بیهودگی بگذرونیو نمیدونم هر دفعه ای دنبال یه خواستتو بگیریو یه دفعه ولش کنی ، به هیچ جا نمی رسی. همشم سرگردونیو عصبانی. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;به عقیده ی من زمانی یه انسان به ارامش نسبی میرسه که یه کار مشخص داشته باشه که اون کار موردعلاقشو و میتونه نیازهای مادی و معنویشو حداقل تا 80 درصد براورده کنه.    زمانی یه انسان به ارامش نسبی دست پیدا میکنه که خانواده ی ارومو سالمی داشته باشه. دعوا و مرافعه توی خونه وجود نداشته باشه یا حداقلش باشه.    زمانی یه انسان به ارامش نسبی میرسه که بدن سالمی داشته باشه بتونه خوب راه بره و استراحتش به جا باشه.    زمانی که دوستای مهربونو خوب و افراد حمایت گر داشته باشه دورو برش. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;من الان کم کم دارم میرم توی سن 20.  ریحانه میگه وقتی 20 سالت بشه یه دفعه ای سنت میره بالا. یعنی اصلا نمی فهمی که 21 میشی کی 23 . همش زودی می گذره. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;من خیلی برنامه ریزی واسه زندگیم کردم. ولی هیچ کدومو عملی نکردم فقط نوشتمشون.   شاید نیاز به یه برنامه ی مستحکم دارم که بتونم از پسش بربیام.   به نظر من طرح یه برنامه ی خیلی خیلی کلی 5 ساله خیلی میتونه به من کمک کنه. مثلا به طور کلی تصمیم بگیرم که تا 5 سال دیگه به چه اهدافی برسمو چه ادمی بشم؟؟؟   &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;خب از حالا شروع میکنم که ببینم تا 5 ساله اینده چه اهدافی رو میتونم به سرانجام برسونم:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;1:   میخوام که تا 5 سال اینده بتونم مث گوینده های شبکه ی BBC   به راحتی انگلیسی رو صحبت کنم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;2:  میخوام که تا 5 سال اینده بتونم در زمینه ی برنامه های کامپیوتری و سخت افزاری اون به اندازه کافی اطلاعات کسب کنمو مدرکی به دست بیارم. یعنی از طریق اموزش های خصوصی و هرچی که شد این اطلاعات رو به دست بیارم. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;3: میخوام که تا 5 سال اینده حداقل 5 دفعه به کشورهای دیگه ای سفر کنمو تجربیات تازه ای به دست بیارمو با پسرای خوشکل قد بلند و هیکلی که خیلی پولدار و وفادار هستند اشنا بشمو  اگه شد با یکیشون ازدواج کنم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;4:  میخوام که تا 5 سال اینده به اندازه کافی توی حساب بانکیم پول حلال داشته باشم . &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;5: میخوام که تا 5 سال اینده اگه اون شوهری که میخواستمو پیدا نکردم یه خونه ی مجردی برای خودم بگیرمو حسابی صدای موزیک رو زیاد کنمو باش بخونمو بی خیال همه چی بشم... بی خیال لرزش شیشه ها و دعوای مامان. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;6:  میخوام که تا 5 سال اینده حسابی کار کنمو با چمو چون کار اشنا بشمو سرمایمو در زمینه چیزای سخت افزاری و بورس و ... سرمایه گذاری کنمو یه تیکه زمین کوچیک حوالی خونه مادربزرگم بخرمو توش میوه و سبزیو گل بکارم. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;7: میخوام که تا 5 سال اینده گیتار زدنو یاد بگیرمو اهنگای انریکو رو بخونم... توی تنهایی خودم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;8: میخوام که تا 5 سال اینده خودم Oliver  رو بزرگ کنمو اون مردی که میخوامو ازش بسازم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;9:  میخوام که تا 5 سال اینده با مردی که ارزوشو دارمو میخوامو دیگه اخرشه ازدواج کنم بعد با هم بریم مسافرت بعدش ایراد هی نگیره خلاصه ازادم بذاره. خوشکل باشه خیلی موهاش پرپشت باشه قدش بلند باشه هیکلی باشه...  تمیز باشه اصلا یه پارچه اقا باشه.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;10: خلاصه میخوام که تا 5 سال اینده  ورزش کوهنوری رو به طور حرفه ای دنبال کنمو اصلا از خانوادم جدا شمو خودم باشم.   مستقل باشم.   پول در بیارم.   &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;من تمام تلاشمو میکنم که به این اهدافم تا 5 سال اینده برسمو به اضافه اینکه خدا رو فراموش نکنمو اطلاعاتمو ببرم بالا و حسابی دیگه تلاش کنم.    من زبان انگلیسی رو توپ توپ سعی میکنم که حرف بزنمو    به پسرایی که خوب نیستند پا نمیدمو  خلاصه اصلا دیگه تنبلی نمیکنم.    کاش خونه مجردی داشتم نه؟؟   اخه دوست دارم صدای موزیکو زیاد کنم... اگه بخوام برم بالا اونوقت همش حس میکنم اقا جنه میخواد بیاد توی اتاقو منو بخوره.... وگرنه اگه می رفتم بالا دیگه واسه خودم خونه مجردی داشتم... ولی حیف. حیف که از تنهایی توی اتاقای بالا میترسم.   دوست دارم موزیکو زیاد کنم... برقصم. داد بزنم.  جیغ بزنمو بگم &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;Nothing left to lose after losing you&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;There&apos;s nothing I can take&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;When I run to you, when I come for you&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;don&apos;t tell me I&apos;m too late&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;و من ایدا هستم.... ایدا دختری مرموز است که هنوز خودش را نمی شناسد و دیگران هم او را نمی شناسند . و او تنهایی را دوست دارد.     از غرغرهای مادرش بیزار است...   روزی یک بار به حمام میرود. و گاهی دروغ میگوید... گاهی شاد است.   گاهی بی ادب . &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;یه چیزی  :    ایدا نمیتواند با دیگران سازگاری داشته باشد پس تنهایی را دوست دارد اما مادرش در خانه است و اون نمی تواند تنها باشد پس نیاز به خانه ای دارد که در ان تنها باشد چرا که اون با هیچ کس سازگاری ندارد .  پس خدا به او باید خانه ای با باغچه بدهد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;  من به ارزوهام می رسمممممممممممممممممممممممم.... اگه نرسیدم بازم تلاش میکنم که برسم. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;ایدا. ایدا است. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;ایدا. اصفهان. مرکز اصفهان زندگی میکنمو کلی ارزو دارم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i7.tinypic.com/8fcj7ee.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 04 Nov 2009 18:25:47 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aida-1369&amp;postid=128</comments>
<dc:creator>aida-1369</dc:creator>
<guid>http://aida-1369.blogfa.com/post-128.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ایدا.... تفکر من کجا و تو کجا؟؟؟؟</title>
<link>http://aida-1369.blogfa.com/post-127.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;درود&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;ما تو خونمون غذا داریم بعد من میخورم تا بتونم زندگی کنم بتونم عاشق بشم بتونم حرف بزنم بتونم سر یکی رو شیره بمالم بتونم مسخره بازی کنم و حسابی کلی کارای دیگه. اگه غذا نخورم اونوقت بی حسو حال میشم ته شیکمم حس گشنگی می کنم دستو دل به کار نمیره همش احساس ضعفو خستگی میکنم. اونوقت با این حالات نمیتونم مسخره بازی کنم ، شوخی کنم، راه برم ، حرف بزنم ، عاشق بشم  یا به یکی بگم که دوستش دارم چونکه وقتی ادم احساس ضعفو گرسنگی کنه دیگه عشقو عاشقی سرش نمیشه که. فقط دلش میخواد یه چیزی بخوره تا گشنگیش فروکش کنه. اون لحظه که دلش ضعف میره و گشنس هرچقدرم بخواد به عشقو نمیدونم زندگی خوب فکر کنه ، نمیتونه چون شیکمش گشنس باید سیر بشه تا عقلش کار کنه و فکر کنه.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;تو که میای میگی من حالا کار ندارم، پول ندارم ، زندگی درست ندارم ، خانوادم با هم درگیری دارن ، منم با اونا درگیری دارم ، درسمو نیمه تموم کردم ، تا حالا بیشتر از 100 هزار تومن تو دستم نیومده ، تا دو روز میتونم گشنگی رو تحمل کنم یا ....   خب باید بدونی که من اینطوری نیستم. من با تو زمین تا اسمون فرق دارم. تو میتونی گشنگی رو تحمل کنی و در عین حال عاشقم باشیو ابراز علاقه کنی . اما من نمیتونم که. من وقتی گشنم باشه فقط به یه چیز خوردنی فکر میکنم نه به دوست داشتن یا عشق یا زندگی سرشار از محبت. اکثر ادما همینطوری هستن. غذا مث بنزین برای ماشین میمونه. وقتی بنزین تو ماشین نباشه ، ماشینم روشن نمیشه. ما ادمام وقتی چیزی نخوریم عملا هیچ کاری نمی تونیم انجام بدیمو می میریم.    &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;منظور من اینجا ار گشنگی و غذا ، پول و زندگی درست و کار درست که موجب میشه ادم پول درست دربیاره هستش. وقتی پول نباشه ادم نمیتونه چیز خوردنی بخره اونوقت گشنگی میکشه بعد احساس ضعفو خستگی میکنه و ناگهان چشم ار دنیا فرو می بنده. با شیکم گشنه که نمیشه عاشق بودو موند. نمیشه. هرکی میگه میشه باید بهش بگم که صد درصد نمیشه چون همه امتحانشو پس دادنو توش موفق نبودن. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;حالا تو که اینهمه پسر خوبی هستی همه چی تموم هستی باید کار کنی.... پولاتو جمع کنی بعدش بگردی دنبال یه دختر خوبی که با شرایط تو بسازه و تو رو بخواد. من خودم شخصا ادمی نیستم که با یه تیکه نونو اب بسازم. مگه زدن تو سرمو گفتن حتما باید زندگی سختی داشته باشیو نمیدونم برای یه کم پول له له بزنی؟؟؟؟ در جایی که میتونم زندگی خیلی خوبی داشته باشم چطوری باید به خاطر یه دلسوزیو ترحمی که بهت دارم ، خودمو با زندگی و شرایطو ادمی که دوستش ندارم وفق بدم؟؟؟  مگه زدن تو سرم؟؟؟  مگه تو خونه بابام گشنگی کشیدم یا 12 تا بچه ی قدو نیم قدو بدبخت هستیم که چشممون دنبال یکی باشه که ما رو از خونه باباهه ببره؟؟؟؟   تو همچین میگی وقتی بیای تو زندگی من فلانو بیسار میشی که هنوز شرایط زندگی منو نشناختی انگاری.      یا شایدم نمیخوای بشناسی....   من درسته که احساس ترحم و دلسوزی نسبت بهت دارمو همش احساس گناه میکنم که بهت نه بگم.... اما میدونم گاهی این نوشته ها رو میخونی.... نمیخواستم رو در رو این حرفا رو بهت بزنم. خودت خوب میدونی که من روشو ندارم. دلم فقط برات میسوزه و از اینکه بهت بگم (نه) گریم می گیره وگرنه به قران هیچ حسی بهت ندارم. باید بدونی که شرایط ما و زندگی ما با هم سازگار نیست. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;تفکر من یه تفکر فانتزی از زندگی هستش. تفکری که با واقعیت سازگار نیست. تفکری که بیشتر به درد برنامه های کودکو فیلمای سیندرلایی منش میخوره....   من دنبال یه شاهزاده با اسب سفیدم که منو خیلی خیلی دوست داره و میتونه زندگی شادی رو که میخوامو برام فراهم کنه....  قبول کن که با نداری نمیشه زندگی زیاد خوبی داشت.   شاید یکی بتونه با نداری بسازه و قانع باشه ولی اخرش اینطور زندگیا به خاطر پول از هم می پاشه.... دو طرف تا یه حدی میتونن نداری رو تحمل کنن بعدش چی؟؟؟   برو یه سر به این دادگاها بزن  اکثرشون با نداری زندگی رو شروع کردند بعدشم خسته شدن.....  خدا مارو نیافریده که گشنگیو بدبختی بکشیم. بهمون عقل داده و گفته چطوری زندگی خوبی داشته باشیم. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;مطمئنم برای تو دخترای خیلی خیلی بهتر از من هست که اونقدر خانومن که حاضرن با شرایط الان تو بسازن به پات بسوزن . ولی من اینطوری نیستم. چون تفکرم طور دیگه ای....  تفکر من یه تفکر فانتزی هستش. شاید تو به ذهنیات من بخندی که همیشه هم میخندی ولی دلیل نمیشه که من ادم بدی باشم... دلیل میشه؟؟؟  من به واقع به تو هیچ حسی ندارم. باور کن اگه داشتم بات کنار میومدم.... یعنی بازم کنار نمی یومدم.... من ایده الم طور دیگه ایه. اصلا حرفم با تو فرق داره. طرز نگرشم فرق داره. تو چطور میتونی با من کنار بیای؟؟؟؟  &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;به نظر من یه فکر عاقلانه بکن. مثلا تصمیم بگیر که دیگه سر چهارراه یا نمیدونم دم کوچه زیاد نایستی چون من میخوام دیگه چشممون تو روی هم نیفته. می فهمی؟؟؟؟   اگه باز منو ببینی باز میخوای دو ساعت مخ منو به کار بگیری و باید بهت بگم که مخ من با حرفای کشک ، خام نمیشه. من به اینده ی درست فکر میکنم تو به احساساتو نمیدونم فکرای چرند.   احساس زمانی خوبه که همه چی باشه. زمانی که اون همه دغدغه و فکر مالیو نمیدونم هرچیز دیگه ای باشه ، احساس میره اون گوشه موشه های ذهن ادم قایم میشه. چرا؟؟؟  چون مجالی برای بروز نداره چون اینقدر دغدغه های مالیو نمیدونم اجاره خونه و نمیدونم قسطو وامو زندانو چکو اینا هست که این احساسه میگه من اینجا دیگه به درد نمیخورم. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;حالا من باز هرچی بگم تو یه چیز دیگه میگی. کلی دلیلو مدرک میاری که در اینده رئیس جمهور!!!! خواهی شد. بابا من اصلا به تو هیچ حسی ندارم. تو قیافه و هیکل خیلی خیلی عالی داری کلی همه عاشقتن. چیکار به من داری؟؟؟   تو که میدونی من تفکرم به تو نمیخوره. بذار راحت باشم. بذار خودم باشم. نخواه تفکرم تغییر کنه. من تفکر فانتزی رو خیلی خیلی دوست دارم. با این تفکر میتونم رویاهای خوبی بسازم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;من ایدا هستم. ایدا. ایدا ایدا. همون دختر بچه ای که با سمانه توی کوچه بازی می کردو دستش تو دماغش بود. همون ایدایی که خمیر بازی میکرد. همون ایدایی که توی امادگیو مهد کودک ستاره توی چهارسوق میرفت. همون ایدایی که هنوز که هنوزه یواشکی دور از چشم همه یه سری از اسباب بازیای دوران بچگیشو قایم کرده. همون ایدایی که خیلی خیلی شرم داره. همون ایدایی که اصلا معلوم نیست چطور ادمیه؟؟؟   خجالتبه یا پروووو؟؟؟    کسی درک درستی از شخصیت ایدا نداره.   شاید مثلا 10 درصد از شخصیت منو بشناسه ولی باید خیلی خیلی ترفند داشته باشه که بتونه 90 درصد بقیرو ازم بکشه بیرون. تو همون 10 درصدم منو نشناختی. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;من یه طور دیگم. تو یه طور دیگه. من شخصیتم ثابت نیست. اخلاق ثابتی ندارم. اصلا میدونی چیه؟؟؟  یه کلام نامه تمام .... من اصلا از پسرای گدایی که تموم ذهنشون درگیر مشکلات مالیو نداریه ، خوشم نمیاددددددددددددددددددد. زوره؟؟؟؟ زوره؟؟؟   نمیخوام. نمیخوام. میخوام تو همون تفکرات خیالی و فانتزی گونه و سیندرلایی منش خودم بمونم.  دفعه ی دیگه دیدمت یکی رو می سپارم که به حد مرگ بزنتت. عقده ای. بدبخت. ولم کن. عجب جایی گیر کردما. کاش هیچوقت زیر پل سی و سه پل توی اون موزیک واره    تو رو نمی دیدم. تو اونروز شخصیت دیگه ای داشتی ... ولم کن.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;اگه مامان رفتش مشهد ، شاید باش برم.   مامانی گفته بیا ببرمت مشهد. ولی من دوست دارم با سمیه برم مشهد نه با مامانی. مامانی همش میگه باید پیش من باشی اما من میخوام خودم باشم. وای یادش بخیر. با سمانه اینا رفته بودیم مشهد . من اونموقع حدود 10 سالم بود. بعد یه روز با سمانه دوتایی تنهایی از هتل اومدیم بیرونو حدود نیم ساعتی توی شلوغی مشهد رفتیم بیرون....   انگشتر خریدیم. اسباب بازی خریدیم. ساندویچ خریدیم. بعدشم سمانه دلش درد گرفت. بعدش که دلش خوب شد با هم اهنگ ( فقط به خاطر تو) از منصور رو خوندیم که تازه اومده بودو گل کرده بود....   فقط به خاطر تو برای عشقت جون میدم      معنیه دیوونگیو به ادما نشون میدم... یه روز میام به جستجو فقط به خاطر تو    عشقو میذارم پیش روت   فقط به خاطر تو.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;بچه که بودم کلکسیون اسباب بازی برای خاله بازیو داشتم.... الهی قربون خودم برم. فدای خودم بشم. وای ننه. بچه که بودم چه جیگری بودم... کاش خدا منو باز بچه میکرد. چقدر خوش می گذروندم. وای هیچ غمو غصه ای نداشتم. کلم پر از مو بود. فرفری..... وایییییییییی   یه کله داشتم این هوا.... ولی دختر بچه ی تمیزی بودم. صبح به صبح که میخواستم برم مدرسه ، دستو صورتمو با صابون می شستم. لباسامو خودم اتو میکردم. یه روز نشده بود که با لباس کثیف یا مقنعه ی نشسته برم مدرسه.... وای به خدا وقتی می بینم که...  اصلا بی خیال.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;ریحانه شاید شنبه بیاد خونمونو یه رنگو حالی به موهام بده.    مامانی برام کت خریده. هنوز اون کاپشنی رو که خلیل از سوئد اورده رو دارم. یه بار فقط پوشیدمش. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;خدایا یه کاری کن که گول نخورم. یه کاری کن که حرفای کسی روم تاثیر نذاره. خدایا من امیدم تو هستی. کاری کن که به رویاهام هم من برسم هم بقیه تا اینهمه اینو اون منو به خاطر تفکرات فانتزیم نصیحت نکنن. مثلا شاهزادرو بفرست. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;ایدا. اصفهان. حوالی شیخ بهایی زندگی میکنم  فعلاااااااا&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 14 Oct 2009 05:23:50 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aida-1369&amp;postid=127</comments>
<dc:creator>aida-1369</dc:creator>
<guid>http://aida-1369.blogfa.com/post-127.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ایدا... و توله های امروزی پول مفت خوار</title>
<link>http://aida-1369.blogfa.com/post-126.aspx</link>
<description>&lt;meta content=&quot;text/html; charset=utf-8&quot; http-equiv=&quot;Content-Type&quot; /&gt;&lt;meta content=&quot;Word.Document&quot; name=&quot;ProgId&quot; /&gt;&lt;meta content=&quot;Microsoft Word 11&quot; name=&quot;Generator&quot; /&gt;&lt;meta content=&quot;Microsoft Word 11&quot; name=&quot;Originator&quot; /&gt;&lt;link href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\DEARUS~1\LOCALS~1\Temp\msohtml1\01\clip_filelist.xml&quot; rel=&quot;File-List&quot; /&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;w:WordDocument&gt;
  &lt;w:View&gt;Normal&lt;/w:View&gt;
  &lt;w:Zoom&gt;0&lt;/w:Zoom&gt;
  &lt;w:PunctuationKerning/&gt;
  &lt;w:ValidateAgainstSchemas/&gt;
  &lt;w:SaveIfXMLInvalid&gt;false&lt;/w:SaveIfXMLInvalid&gt;
  &lt;w:IgnoreMixedContent&gt;false&lt;/w:IgnoreMixedContent&gt;
  &lt;w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;false&lt;/w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;
  &lt;w:Compatibility&gt;
   &lt;w:BreakWrappedTables/&gt;
   &lt;w:SnapToGridInCell/&gt;
   &lt;w:WrapTextWithPunct/&gt;
   &lt;w:UseAsianBreakRules/&gt;
   &lt;w:DontGrowAutofit/&gt;
  &lt;/w:Compatibility&gt;
  &lt;w:BrowserLevel&gt;MicrosoftInternetExplorer4&lt;/w:BrowserLevel&gt;
 &lt;/w:WordDocument&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;w:LatentStyles DefLockedState=&quot;false&quot; LatentStyleCount=&quot;156&quot;&gt;
 &lt;/w:LatentStyles&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;style&gt;/*&lt;![CDATA[*/
&lt;!--
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-parent:&quot;&quot;;
	margin:0cm;
	margin-bottom:.0001pt;
	text-align:right;
	mso-pagination:widow-orphan;
	direction:rtl;
	unicode-bidi:embed;
	font-size:12.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;}
@page Section1
	{size:612.0pt 792.0pt;
	margin:72.0pt 90.0pt 72.0pt 90.0pt;
	mso-header-margin:36.0pt;
	mso-footer-margin:36.0pt;
	mso-paper-source:0;}
div.Section1
	{page:Section1;}
--&gt;
/*]]&gt;*/&lt;/style&gt;&lt;!--[if gte mso 10]&gt;
&lt;style&gt;
 /* Style Definitions */
 table.MsoNormalTable
	{mso-style-name:&quot;Table Normal&quot;;
	mso-tstyle-rowband-size:0;
	mso-tstyle-colband-size:0;
	mso-style-noshow:yes;
	mso-style-parent:&quot;&quot;;
	mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt;
	mso-para-margin:0cm;
	mso-para-margin-bottom:.0001pt;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:10.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-ansi-language:#0400;
	mso-fareast-language:#0400;
	mso-bidi-language:#0400;}
&lt;/style&gt;
&lt;![endif]--&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;درود&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;تازگیا
دارم یه کارایی یه جایی انجام میدم. از محیط کسل اورو رخوت بار خونه دور دور شدم.
اصلا در مدتی که توی محیط کارم اصلا به هیچی فکر نمیکنم حتی به چیزای کسل اور که
خودم میدونم چیه. دلم میخواد همیشه پیشرفت کنم ولی نه به هر قیمتی. پول به دست
بیارم اما نه به هر قیمتی. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;با اهل
منزل به توافقاتی نرسیدیم که شاید برسیم. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;میزان غذا
خوردنم بالا رفته. باید حواسم جمع باشه. همش دهنم نجنبه. نه به اونوقت که هیچی نمی
خوردم نه به حالا که هر چیزیو می بینم میخوام بخورم. سنگ... کاغذ... اجر... میز
تحریرم میخورم...&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;راستی شبا
خواب می بینم بازم. دوباره این یارو میادش به خوابم. از بچگی عمده خوابای من راجع
به این یارو بوده. با اینکه این یارو الان دیگه زندگی داره و واسه خودش کسیه باز
من خوابشو می بینم. برای اون همه چی در پول خلاصه میشه. منم ازش خوشم نیومد... ولی
خوشم میاد... اومده بود به خوابمو میگفت : ایدا ایدا بیا بریم شهربازی.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;من بچه که
بودم مثلا تا 13 سالگی عاشق پارکو شهربازیو نمیدونم بازی کردن بودم. می مردم واسه
تابو سرسره و چرخو فلکو نمیدونم شهر بازیو استخر توپو از این چیزا... الان نمیدونم
چرا دیگه نه عاشق سرسره هستم نه تاب نه شهربازی نه هیچی از اینا. اصلا تا میرم
پارک دیگه هیچ حسی ندارم. نمیدونم چرا اینطوری شدم؟؟؟&lt;span&gt;  &lt;/span&gt;الان 6 یا 7 سالی میشه که نه عاشق سرسرم نه تاب
نه چرخو فلک... عاشق چیزای دیگه ایم... . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;وقتی از
محیط خونه دور میشم احساس خوبی دارم. دیگه کسی نیست بهم غر بزنه. کسی نیست بگه
چقدر میخوابی یا تو به هیچ جایی نمی رسی یا سرکوفت بزنه. بیرون از خونه بودن خوبه
برای منی که حوصله ی غر غر زدنای یه سری سالمندو ندارم. هرکی رو مخم راه بره رو
حوصلشو ندارم... ادمایی که کاری باهام ندارنو خیلی دوست دارم. ادمایی که میذارن به
حال خودم باشم. اینا رو خیلی دوست دارم.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;من
نمیدونم چرا مردم با اینکه میدونن بچه داشتن کلی دردسر داره بازم بچه
میارن؟؟؟؟&lt;span&gt;  &lt;/span&gt;نمیدونم مرض دارن؟؟ دیوونن؟؟؟
حوصله دردسر دارن؟؟؟ توی جامعه ی الان بچه داشتن مساویه با بدبختیو بیچاره شدن. من
که خودم بچه ی بابا ننم هستم چه گلی به سرشون زدم که بچه ی خودم بخواد به سر من
بزنه؟؟؟؟&lt;span&gt;  &lt;/span&gt;وقتی می بینم این داداشم کلی وقت
برای بچش می ذاره و کلی زحمت میکشه واسش ولی بچش اصلا یه تشکری ازش نمیکنه باید
عقلم برسه که تو عمرم همچین خیانتی به خودم نکنمو یه مشت توله وارد بازار نکنم تا
عذاب جونم بشه.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;من با مرد
خیلی خیلی خوشتیپو پولدارو خوشکل ایندم که خیلیم با کلاسه قدشم بلنده ( ایشالله)
توافق میکنم که توله نیاریم هیچ وقت . و خودمون دو تایی حال کنیمو بریم مسافرتو
خوش باشیمو عین دو تا دوست در کنار هم تا زمانی که حوصله ی همو داریم بمونیم....
به خدا هرچی اطرافمو می بینم ، می بینم که بچه های امروزی اصلا هم توقع هاشون بالا
رفته هم اصلا قدر شناس نیستند انگار میخوان ادمو بخورن. الان برادرزاده ی من در
ماه کلی خرج نمیدونم کلاساشو تفریحاشه... کلی خرج داره اندازه یه شرکت خرج داره
این بچه. تازه توقعم داره و زبونشم اندازه یه اتوبان تهران شمال درازه. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;هرچیو می
بینه واسش می خرن... خب این لوس میشه... مستقل نمیشه... پر توقع میشه... . این
بزرگ بشه می شینه تو خونه میگه بیارین من بخورم. باز من بچه بودم بابت هر چیزی از
مامانم تشکر میکردم. همیشه مراقب وسایلم بودم که خراب نشه... چیز نگه دار بودم.
قانع بودم. خرجم خیلی خیلی کم بود. به خدا دلم برای خودم می سوزه.... همیشه سعی می
کردم کم ترینو بخوام. توقعی نداشته باشم... همه ی وسایلمو نگه میداشتم طوری که
مداد رنگیا و اب رنگا و دفترای دوم دبستانمو دارم هنوز. ولی بچه های الان ماشالله
اصلا قدر چیزایی که براشون می خریو نمی دونن.... همشو حیفو میل می کنن... چیز نگه
دار نیستن... قدر شناس نیستن... همه چیو حق مسلم خودشون میدونن.... منم بدم میاد
از بچه های الان که درکی ندارند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;من واسه
تولد یکی از برادرزاده هام یه عروسک معمولی بیشتر نخریدم. طوری که همه تعجب کرده
بودن. از بس لجم گرفته بود. اخه هرچیو واسش میخری زودی یا خراب میکنه یا میندازه
دور. اصلا قدر شناس نیست. اصلا برای وسایلی که واسش می خری ارزش قائل نیست. منم
لجم گرفت... . من روی این چیزا حساسم خب. دوست دارم طرف واسه چیزی که بهش هدیه
میدم ارزش حساب بشه. تا منم بیشتر ترغیب بشمو واسش هدیه بخرم. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;شاید پدرو
مادرای الان حوصله ی تربیت ندارنو همش تو محیط کارنو وقت اینکه به بچه یاد بدن که
ادم باشه رو ندارن. بچه همینطوری مث گاو رشد میکنه بدون اینکه شعوری داشته باشه
فهمی داشته باشه درکی داشته باشه. همینطوری مث چنار دراز میشه و میاد بالا و همش
مدام باید براش خرج کنیو مث یه چاه میمونه هرچی پول براش خرج کنی انگار میره تو
چاهو نابود میشه.&lt;span&gt;    &lt;/span&gt;فقط میخواد میخواد
میخواد.... زبون تشکرم نداره. تا چیزی بهش بگی میگه: خب میخواستی منو به دنیا نیاری...
بچه اوردی باید خرجشم بدی باید همه کاری واسش بکنی... &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;باور می
کنین همچین چیزی رو یه بچه 8 ساله گفته؟؟؟&lt;span&gt;  
&lt;/span&gt;یعنی بچه های امروزی فقط پول میخوانو امکاناتو راحتیو بس . نه به فکر پدر
مادرن نه به فکر اینده نه هیچی. فقط راحتیو میخوانو پول. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;کاش ما یه
ذرم وقت واسه تربیت این جغله ها میذاشتیم... همچین بدکیم نمیشد. تا اینکه خسته و
کوفته از سر کار بریم خونه و بچه اصلا ما رو نبینه و خواب باشه و همینطوری مث
گوسفند رشد کنه. من بچه بودم فهم داشتم. قانع بودم. زبون تشکر داشتم. حیف. حیف.
حیف.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;ایدا.
اصفهان. فعلا مرکز اصفهان زندگی می کنیم تا ببینیم تصمیم مامان برای فروش چیه؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 05 Oct 2009 18:53:55 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aida-1369&amp;postid=126</comments>
<dc:creator>aida-1369</dc:creator>
<guid>http://aida-1369.blogfa.com/post-126.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ایدا... مردهای زن باز... هوس ران... زوج های تمیز</title>
<link>http://aida-1369.blogfa.com/post-125.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;درود&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;بله... این ابجی بنده که جای مادر من میمونه و صد درجه از یه مادر بیشتر مراقب منه و حواسش بهم هست،چند روز پیش شب ساعت 10 بهم زنگ زدو گفت: من دارم میرم تهران... اگه میخوای بیای تا یک ساعت دیگه اماده شو بعد میام دنبالتو میریم تهران. منم در عرض نیم ساعت بدون اینکه ساکی داشته باشم با حداقل وسایل برای تهران رفتن اماده شدم. منو سمیه رفتیم تهران. 4 روز موندیم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;من رفتم پیش دوستام... پیش مینا.... سارا . خیلی خوش گذشت... چندجام مهمونی رفتیمو حسابی خوب بود. منی که خیلی سخت میتونم با ادما جور بشم تونستم با بقیه جور بشمو خاطرات خوبی داشته باشم. واقعا بهم خوش گذشت. 6 ماهی میشد که تهران نرفته بودم. یه بارم داداش کوچیکم با زنو بچش منو برد شمال که اونم به حد مرگ خوش گذشت... بقیه مسافرتا هم بدکی نبود.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;خلاصه... دیروز برگشتم اصفهان. چیزی که این سفر به من یاد داد این بود که امار طلاقو جداییو دعوا بین زوجا خیلی زیاد شده توی ایران به خصوص اصفهان و تهران. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;بعضی مردا رو هم شناختم... بعضی مردا هستند که با وجود داشتن یه زن خوبو زندگی خوب خودشون با دست خودشون زندگیشونو نابود میکنن... اونم به خاطر زن بازیاشون... به خاطر اینکه میخوان زن بیچارشونو که یه عمری شریک دردو شادیاشون بوده رو بذارن کنارو  با یه خانوم جوون میزامپیلی رو هم بریزن... مردایی که بهشون میگن : مردای زن باز... مردای هوس ران... مردای قدر نشناس...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;شاید اگه زنا بعد از گذشت چندین سال ازدواج با مردشون بیشتر به خودشون برسنو نمیدونم سریع خودشونو پیر نکنن، این مردای هوس باز کم تر به فکر دوران جوونیو نمیدونم تجدید فراش بیفتند. خب گاهی برعکس اینم هست... مردایی که اصلا به خودشون نمی رسنو جذابیتی دیگه برای زناشون ندارنو موجب میشن که زنه از زندگی با اون مرد که چندین ساله باهاشه سیر بشه...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;زندگی یه زوج باید سرشار از جذابیت و تمیزی باشه . یعنی اگه یه زن و شوهر صدسالم با هم زندگی می کنند باید هر دوتاشون مث روزای اول اشنایی واسه هم جذابیت جنسی داشته باشنو روشون توی هم زیاد باز نشده باشه. اینطوری هردو طرف همش همو میخوان... به عقیده من اگه سریع با شوهر یا زن خودمونی بشی و دیگه مث روزای اول اشنایی و ازدواج ارایش نکنیو به خودت نرسی ، سریع زندگی رو به سقوط میره. به خصوص الان که تنوع زیاد شده و زنه یا مرده وقتی میره بیرون حسابی از این زنای مصنوعی میزامپیلی کرده  یا مردای خوش تیپ می بینه که ظاهر گول زننده و باطن فریبکاری دارند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;الان توی این دوره زمونه چه زن و چه مرد ناچارن برای پایداری زندگیشون حسابی از لحاظ ظاهری خودشون رو در بالا نگه دارند. مرد یا زنی که تمیز نباشه... به خودش نرسه... ارایش نکنه... یا زیادی با همسرش خودمونی باشه زندگی با دوامی نداره... گاهی داشتن شرمو حیا بین زنو شوهر موجب جذابیت جنسی میشه... یعنی نباید زنو شوهرا زیاد با هم صمیمی باشنو همه چیز همو بدونن... اون موقع چیزی برای ارائه کردن ندارنو زود واسه هم عادی میشن... ولی مردایی که زنای خردادی دارن از این لحاظ مشکلی ندارند چون که زنای خردادی هر روز به شکل و رفتاری جدید هستندو برای مرداشون عادی نمیشن...( خوش به حال خودم )&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt;.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;حالا چرا من دارم این دفعه از رابطه های زنو شوهری میگم؟؟؟   مرض ندارم که. دلیلی داره و اون دلیلو فقط خودم میدونمو بس... شاید چون دارم به وضوح می بینم امار جدایی و طلاق داره زیاد میشه. بعضی زنو شوهرا شاید توی یه خونه و زیر یه سقف با هم زندگی می کنند اما روزی هزار بار ارزوی جدایی دارندو به خاطر حرف مردم یا بچه هاشون سر سری با هم زندگی می کنند ولی رابطه ی خوبی با هم ندارند. مرده همش برای ارضای نیازهاش با زنای دیگه رابطه داره. زنه هم همش برای پر کردن خلا هاش با اینو اون دوست میشه. الان توی جامعه ی ما از این دسته زوجها کم نیستند. و من خیلیاشونو می شناسم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;یه زندگی خوب و با دوام توی دوره ی امروز به نظر شخصی من فقط نیاز به یه زن تمیز و ارایش کرده و خیلی فهمیده و یه مرد خیلی خوش تیپو تمیز داره و خیلی با ادب. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;مردو زنی که توی دعواهاشون حرفای زشتو فحش ردوبدل نمی کنن بیشتر زندگی بادوامی دارند. اصلا وقتی یه زنو مرد با منطق و شعور مشکلاتشون رو حل میکنند خیلی به زندگی پایدار داشتن کمک میکنند تا اینکه کلی فحشو حرفای بی ربطو سرکوفت به هم بزنن..... حالا به فرض این زنو شوهر باز با هم اشتی کنند اونوقت چطوری روشون میشه با وجود زدن فحشا و حرفای زشت به هم ، تو روی هم نگاه کنند؟؟؟؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;بعضی مردا هستند که بعد از یه مدت از ازدواجشون دیگه مث روزای اول از لحاظ ظاهری به خودشون نمی رسن... و برعکس بعضی زنا هم همینطورن... اینطور زنو شوهرا باید خیلی زود فاتحه ی زندگی مشترکشون رو بخونن.... زندگی مشترک باید سرشار از تمیزی... تمیزی... تمیزی.... باشه نه ریش گنده یا بوی قرمه سبزی.     وقتی زن یا مردی به خودش از لحاظ ظاهری نرسه خب معلومه همسرش ازش زده میشه و به قول یکی از دوستان به دکمه ی پیرهن طرفم گیر میده. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;زنو مردی که زندگیشون با گذشت سالها باز هم پر از جذابیت جنسی و سکس هستش همیشه با هم می موننو واسه هم تازگی دارن. مث همین خانوم جعفری و شوهرش... با اینکه خانوم جعفری 70 سالشه و شوهرش 80 ولی من میتونم به جرات بگم که اینا هنوزم با هم رابطه تختخوابی دارن. چرا؟؟؟  چون هنوز تمیزنو به ظاهر خودشون می رسنو.... شرمو حیای بین همدیگرو حفظ کردند. همیشه یه زن یا یه مرد باید حرف تازه ای برای همسرش داشته باشه. وگرنه عادی میشه و زندگی خوبی نداره... حالا از من گفتن بود. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;اره... امار طلاقو جدایی و دعوا بین زوجا زیاد شده این روزا... باید این عمو محمود یه فکری بکنه به حال این قضیه... من که نظرات شخصی خودمو گفتم راجع این موضوع... اینا تنها نظرات شخصی من راجع داشتن یه زندگی شاد و با دوام با شریک زندگی بود. اخه بعضی زنا یا مردا اصلا از لحاظ ظاهری به خودشون رسیدگی نمی کننو موجب میشن که همسرشون ازشون زده بشه... . زن و مرد باید حسابی تمیز باشنو به خودشون برسنو حرفای رکیک بین صحبتاشون نباشه... اینطوری زندگی خوبی دارند. زنو مردی که به فکر ظاهر خودشون نیستندو سریع احساس پیری میکنند فقط دارند زیر یه سقف همو تحمل میکنند نه زندگی.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;شدم واسه خودم یه پا روان شناسا.... اگه مامانی میذاشت برم شهرستان روان شناسی بخونم الان سال دوم بودم. هی گفت شهرستان واسه دختر تنها خوب نیست... خوابگاه خوب نیست... منو نشوند توی خونه&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot;&gt;.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;نتیجه :   برای داشتن یه رابطه ی زنو شوهری پایدار و خوب باید هم زن و هم مرد به نظافت و تمیزی و خوش عطری خودشون خیلی خیلی خیلی بها بدن... یعنی وقتی زن یا مردی زودی خودشو می بازه و با یه زیر شلواری رنگو رو رفته یا یه دامن کثیف با همسرش جلوی تلوزیون می شینه باید به این فکر کنه که زودی داره زندگی مشترکشو به سمت زندگی فردی می بره... وقتی زنو مرد تمیز باشن... به ظاهر خودشون برسن... رابطه ی جنسی بیشتری دارند در نتیجه زندگی با دوام ترو خیال اسوده تر&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot;&gt;.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;من خودم بعضی زنو شوهرا رو می بینم که اصلا ادم کیف میکنه بهشون نگاه کنه با اینکه سالهای زیادی از زندگی مشترکشون میگذره مث دو تا قناری  هستند با هم... به حدی خوش تیپو تمیزن که ادم کیف میکنه... بعضی زنو شوهرا رو هم می بینم که از بس خشکو بی روحو ظاهر ساده ای دارند، ادم میخواد یکی تو سرشون بزنه&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/08.gif&quot;&gt;. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;حالم از مردای بی خیالی که یه ذره به ظاهرشون نمیرسن به هم میخوره تازه انتظارم دارن حوری زنشون بشه. با اون جورابای بو گندوشون.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/08.gif&quot;&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;ایدا. اصفهان. دقیقا در مرکز اصفهان کار و زندگی میکنم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG src=&quot;http://saroseda.com/uc/out.php/i5636_2gslqah.gif&quot;&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 30 Sep 2009 19:13:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aida-1369&amp;postid=125</comments>
<dc:creator>aida-1369</dc:creator>
<guid>http://aida-1369.blogfa.com/post-125.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چرت نوشته های  ایدا مربوط به خاطرات قدیم</title>
<link>http://aida-1369.blogfa.com/post-124.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;درود&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;ثانیه ها دارن می گذرن. من هنوز دست به هیچ کاری نزدم. وقتی تو رو دیدم چقدر خوشکل بودی. حیف که اخلاقت مث سگه. وقتی دیدمت . خیلی کوتوله بودی. دست نداشتی. پاهات رو ازت گرفته بودند. تو چی هستی؟ تو کی هستی؟ منو از کجا می شناسی؟ اون روز که توی خیابون حکیم نظامی همدیگرو دیدیم، یادته؟ وای من اون روز خیلی دلهره داشتم. تو رو تا حالا ندیده بودم. وقتی دیدمت واقعا به انتخابم احسنت گفتم. تو خیلی خوشکل بودی. الهی فدات شم. قربون اون چشای لوچت برم. تو کی بودی ؟؟؟  اسمت چی بود؟ به خدا هیچی یادم نیست. من خودم توی خونه ارایش دارم. مگه اون زمان که ارایش داشتم بهم نگفتی که ارایش نکن؟ منم دیگه ارایش نکردم. به حرفت گوش دادم. یادته موهامو می ریختم روی شونمو بهم میگفتی موهاتو باید کوتاه کنی؟؟ موهایی که تا کمرم می رسیدو رفتم کوتاه کردم. ولی ایرادی نداره. وقتی که تصادف کردیو اونطور شدی ولت کردم؟؟؟ نه من ولت کردم؟؟  من با اینکه خیلی خیلی ظاهر بینمو ادما رو از روی ظاهرشون می شناسمو روشون قضاوت می کنم باز وقتی دیدم که مث قبل زیبا نیستیو همه چیتو از دست دادی باز اومدم پیشت. تو منو رد کردی. گفتی نمیخوام به پای من حروم بشی. خوب اینا رو یادمه. من تو رو دستو پا شکسته هم دوست داشتم. ولی تو نخواستی پیشت باشم. یادته اون خونه ای رو که با هم رفتیم فروختیم؟؟؟ تو پولشو هاپولی کردی. به حرفای من گوش ندادی. ولی تو هنوزم خیلی پول داری. اون خونه چیزی واست نبود. من ولی الان اصلا به فکرت نیستما... اخه این روزا دارم برای یه مدت بی تو بودن فکر میکنم. تو اسمت چی بود؟؟؟ بهم بگو... یادم رفته اسمتو... من هنوزم اون لباسی رو که واسم خریدیو دارم... وقتی می پوشم خیلی سکسی میشم. یادته میگفتی ... دختره ی بلای من؟؟؟  الان میدونم داری غصه میخوری. ولی بدون من برنمی گردم چون تو مغروری... اسمت رو یادم رفته چون تو منو میخواستی ولی... ولی اون اتفاق اون تصادف همه چیو به هم زد. تو بهترین دوست جنس مخالف من بودی. ما هیچ وقت به هم دست نزدیم. من تو رو دوست دارم. من همیشه عادت دارم که همه کارامو سریع انجام بدم. همیشه سر میز که نهار میخوردیم بهم میگفتی باید با بقیه غذا رو تموم کنی نه زودتر از اونا . ولی من میگفتم... بابا بی خیال...  اخه به ایدا میاد اروم اروم بره جلو؟؟؟  هیچ وقت من نتونستم عجله رو کنار بذارم. ولی تو خیلی اروم بودی. به ایین ایران باستان علاقه داشتی درست عین من. منم دوستت دارم هنوز. فقط کاش تصادف نمی کردی. الانم که تصادف کردی خیلی دوستت دارما. بازم بوسم کن.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;ولی من هنوزم... از اون رژ لب صورتی میزنم... عاشق رنگ سبز هستمو عجولم... زودی میخوام به خواستم برسم. موهامم الان باز بلند شده. ولی کاش تا زمانی که به کمرم برسه زنده بمونی .باشه؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;یادته اون روز چقدر دنبالم دویدی؟؟؟  اصلا کاش بمیری... دنیا به ادم زهوار در رفته ای مث تو نیازی نداره. تو دیگه تصادف کردیو از کار افتادی... منم باید عصرا برم لب اب بشینم. چون داره رودخونه باز میشه. ناخنام لا ک سبز داره. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;من همیشه از اسم خسرو خوشم میاد. ادمایی که اسمشون خسرو هست خیلی ادمای متفاوتی هستند و با کلاسن. مث همین خسروی ما. یکی اونایی که خسرو هستند یکی اونایی که کامران هستند فوق العاده ادمای خاص و با کلاسین. اوناییم که ایدا هستند خیلی شیطونو دیونن. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;ایدا. اصفهان. مرکز اصفهان هستم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 23 Sep 2009 11:28:37 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aida-1369&amp;postid=124</comments>
<dc:creator>aida-1369</dc:creator>
<guid>http://aida-1369.blogfa.com/post-124.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بفهم چه میگویی.... بفهم چه می کنی؟</title>
<link>http://aida-1369.blogfa.com/post-123.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;درود&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;همیشه خیال میکردم ادمایی که خیلی مذهبی هستندو دیگران روشون حساب دیگه ای باز کردندو خیلی ابرو دارن ، هیچوقت دست از پا خطا نمی کنندو ادمای متعهدی هستند. اما... اما با دیدن این وضع... اره با دیدن اون وضع نظرم به کل تغییر جهت داد. &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;هیچ ادمی حتی اونی که اخونده و ایت الله نمیتونه فرشته ی کامل باشه و دست از پا خطا نکنه.... .&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;اما گاهی ادما با تکیه بر این مسئله که انسان جایز الخطاست ، اشتباهاتشون رو ماست مالی می کنند و باز اشتباه میکنند باز راه خطا میرن راهی که به هیچ جا نمیرسه ولی چون یه ذره خوشی داره میرن دنبالشو اخرش هیچی نمیشه و تا ضرر کردند میگن: ایرادی نداره انسان جایزالخطاست.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;اینکه ادم خطا میکنه درست ولی نمیشه که هرکاری رو کرد بعدش با این جمله که گل بی عیب خداست خطاها رو توجیه کرد. هرکسی مسئول خودش تنها نیست. هر ادمی مسئول همه ی ادمای دنیاست. هرکاری که انجام میده هر حرفی که میزنه هر راهی که میره سریع روی زندگی تمام ادمای دنیا تاثیر میذاره. اینطوری نیست که من بگم این خطا یا راه اشتباهی که رفتم موجب شد که تجربه ای به دست بیارمو خطا هم جزئی از انسانه. &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;به نظر من باید سعی کرد که اشتباه نکرد. باید با تدبیر و فکر قبلی جلو رفت تا راه خطاهای احتمالی بسته بشه. هی ادم بخواد خطا کنه زندگی ادمای دیگرم خراب میکنه. حالا من برای این یه مثال دارم:&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;مثلا منی که ایدا هستم همش عادت دارم که مثلا سی دی های کپی شده از البوم های خواننده ها رو بخرم... عادتم مثلا نیست که پول بیشتری بدمو سی دی اصل بخرم تا اون خواننده ی مورد علاقمم سودی ببره. از اون سی دی کپی که دارم به دوستامم میدم که کپی رایت بگیرن... خلاصه البوم اون خواننده به وسیله این کپی شدن دست به دست میگرده بدون اینکه حتی تعداد محدودی اصلشو بخرن. خب... اون خواننده ی مورد علاقه ی من هیچ سودی نمی بره اینطوری.... ولی اگه من پول بدمو سی دی اصلشو بخرم هم اون خوانندرو ساپورت کردم هم راهشو براش باز کردم که بیشتر کار کنه. &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;این کار من که زیادم توی چشم نیستو همه این کارو انجام میدنو سی دی رو کپی می گیرن ، یه کار خطایی هستش. ولی خب چون دیگه باب شده سی دی ها رو رایت می کنندو اصلشو نمی خرن... خب کار بدی به نظر نمیاد اما نفس کار ایراد داره. اشتباهه.  خب اگه من و دوستام پول بدیمو سی دی اصل بخریم اون خواننده شاید بتونه به یه ارزوهاش برسه... اگه کپی بخریم شاید اصلا دیگه ساپورت مالی برای ادامه ی کارش نداشته باشه.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;پس کاری که انجام می دیم رفتاری که مرتکب می شیم همه روی تموم ادمای دنیا تاثیر میذاره. اینطوری نیست که فقط خودمون سود یا ضررشو ببینیم.... دنیا در حال چرخشه... این میادو اون میره... سلیقه ها متفاوت میشه... نگرش ها تغییر میکنه... ادما روی هم روی زندگی هم تاثیر میذارن چه به صورت خود اگاه چه ناخوداگاه... پس اگه حواسمون به رفتارا و کارامون نباشه شاید ناخوداگاه و بدون اینکه متوجه بشیم، گند میزنیم به زندگی بقیه یا یکی رو خوشبخت می کنیم... یه مثال برای این میارم:&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;مثلا من که ایدا هستم به دوستم سحر میگم که یه خیاط خوب سراغ نداری که یه دست لباس مهمونی واسم بدوزه؟؟؟ بعدش دوستم سحر میگه که چرا سراغ دارم... یکی هستش مثلا اینه و اینطوریه... بعد مثلا اون خیاطه خیلی به پول نیاز داره و من توسط معرفی دوستم میرم پیششو پولی بهش میدمو کارمو راه میندازه. پس اینطوری دوستم بدون اینکه بدونه اون خیاطه به پول نیاز داره یا نه با یه معرفی ساده و به طور ناخوداگاه موجب میشه که من با سفارش یه دست لباس پول مورد نیاز اون خیاط رو فراهم کنمو مشکلشو حل.حالا اگه دوستم میگفتش که وای نه این خیاطه خوب نیستو فلانو بیساره با این حرفش موجب میشد که من سراغ اون خیاط نرم بعدش به دیگرانم بگم نرنو چون فلانو بیساره. اینطوری با چارتا حرف ساده و بیخود اون خیاط رو از نون خوردنو پول دراوردن بندازم. بدون اینکه بدونم اصلا واقعا اون خیاط خوبه یا بد. &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;ما ادما با تک تک حرفایی که میزنیم دونه به دونه کارایی که می کنیم روی تموم ادمای دنیا تاثیر میذاریم بدون اینکه متوجه بشیم. پس باید حواسمون به حرفامون به اعمالمون باشه که خدای نکرده یه موقعی زندگی کسیو بیخودی با حرفامون یا کارامون از بین نبریم و یا حداقل موجب شادی اون بشیم. &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;منم از این به بعد تصمیم دارم که حواسم به حرفایی که میزنم نظریاتی که میدم و کارایی که میکنم باشه که یه موقعی کسی رو ازار ندم یا موجب بدبخت شدن کسی به طور ناخوداگاه نشم... . راستی دارم یه کم پول پس انداز میکنم برای یه کاری. کاش دوباره خرجشون نکنم.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;پیام این روزهای من: نه غزه     نه لبنان       جانم فدای ایران&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;ایدا.... اصفهان... مرکز اصفهان زندگی میکنم&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/thumb/1/1d/%D9%85%D8%A7%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%AA_-_%D9%BE%D8%B3%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86.jpg/300px-%D9%85%D8%A7%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%AA_-_%D9%BE%D8%B3%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 18 Sep 2009 11:21:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aida-1369&amp;postid=123</comments>
<dc:creator>aida-1369</dc:creator>
<guid>http://aida-1369.blogfa.com/post-123.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بفهم چه میگویی.. بفهم چه می کنی...</title>
<link>http://aida-1369.blogfa.com/post-122.aspx</link>
<description>درود

همیشه خیال میکردم ادمایی که خیلی مذهبی هستندو دیگران روشون حساب دیگه ای باز کردندو خیلی ابرو دارن ، هیچوقت دست از پا خطا نمی کنندو ادمای متعهدی هستند. اما... اما با دیدن این وضع... اره با دیدن اون وضع نظرم به کل تغییر جهت داد. 
هیچ ادمی حتی اونی که اخونده و ایت الله نمیتونه فرشته ی کامل باشه و دست از پا خطا نکنه.... .
اما گاهی ادما با تکیه بر این مسئله که انسان جایز الخطاست ، اشتباهاتشون رو ماست مالی می کنند و باز اشتباه میکنند باز راه خطا میرن راهی که به هیچ جا نمیرسه ولی چون یه ذره خوشی داره میرن دنبالشو اخرش هیچی نمیشه و تا ضرر کردند میگن: ایرادی نداره انسان جایزالخطاست.

اینکه ادم خطا میکنه درست ولی نمیشه که هرکاری رو کرد بعدش با این جمله که گل بی عیب خداست خطاها رو توجیه کرد. هرکسی مسئول خودش تنها نیست. هر ادمی مسئول همه ی ادمای دنیاست. هرکاری که انجام میده هر حرفی که میزنه هر راهی که میره سریع روی زندگی تمام ادمای دنیا تاثیر میذاره. اینطوری نیست که من بگم این خطا یا راه اشتباهی که رفتم موجب شد که تجربه ای به دست بیارمو خطا هم جزئی از انسانه. 

به نظر من باید سعی کرد که اشتباه نکرد. باید با تدبیر و فکر قبلی جلو رفت تا راه خطاهای احتمالی بسته بشه. هی ادم بخواد خطا کنه زندگی ادمای دیگرم خراب میکنه. حالا من برای این یه مثال دارم:

مثلا منی که ایدا هستم همش عادت دارم که مثلا سی دی های کپی شده از البوم های خواننده ها رو بخرم... عادتم مثلا نیست که پول بیشتری بدمو سی دی اصل بخرم تا اون خواننده ی مورد علاقمم سودی ببره. از اون سی دی کپی که دارم به دوستامم میدم که کپی رایت بگیرن... خلاصه البوم اون خواننده به وسیله این کپی شدن دست به دست میگرده بدون اینکه حتی تعداد محدودی اصلشو بخرن. خب... اون خواننده ی مورد علاقه ی من هیچ سودی نمی بره اینطوری.... ولی اگه من پول بدمو سی دی اصلشو بخرم هم اون خوانندرو ساپورت کردم هم راهشو براش باز کردم که بیشتر کار کنه. 

این کار من که زیادم توی چشم نیستو همه این کارو انجام میدنو سی دی رو کپی می گیرن ، یه کار خطایی هستش. ولی خب چون دیگه باب شده سی دی ها رو رایت می کنندو اصلشو نمی خرن... خب کار بدی به نظر نمیاد اما نفس کار ایراد داره. اشتباهه.  خب اگه من و دوستام پول بدیمو سی دی اصل بخریم اون خواننده شاید بتونه به یه ارزوهاش برسه... اگه کپی بخریم شاید اصلا دیگه ساپورت مالی برای ادامه ی کارش نداشته باشه.

پس کاری که انجام می دیم رفتاری که مرتکب می شیم همه روی تموم ادمای دنیا تاثیر میذاره. اینطوری نیست که فقط خودمون سود یا ضررشو ببینیم.... دنیا در حال چرخشه... این میادو اون میره... سلیقه ها متفاوت میشه... نگرش ها تغییر میکنه... ادما روی هم روی زندگی هم تاثیر میذارن چه به صورت خود اگاه چه ناخوداگاه... پس اگه حواسمون به رفتارا و کارامون نباشه شاید ناخوداگاه و بدون اینکه متوجه بشیم، گند میزنیم به زندگی بقیه یا یکی رو خوشبخت می کنیم... یه مثال برای این میارم:

مثلا من که ایدا هستم به دوستم سحر میگم که یه خیاط خوب سراغ نداری که یه دست لباس مهمونی واسم بدوزه؟؟؟ بعدش دوستم سحر میگه که چرا سراغ دارم... یکی هستش مثلا اینه و اینطوریه... بعد مثلا اون خیاطه خیلی به پول نیاز داره و من توسط معرفی دوستم میرم پیششو پولی بهش میدمو کارمو راه میندازه. پس اینطوری دوستم بدون اینکه بدونه اون خیاطه به پول نیاز داره یا نه با یه معرفی ساده و به طور ناخوداگاه موجب میشه که من با سفارش یه دست لباس پول مورد نیاز اون خیاط رو فراهم کنمو مشکلشو حل.حالا اگه دوستم میگفتش که وای نه این خیاطه خوب نیستو فلانو بیساره با این حرفش موجب میشد که من سراغ اون خیاط نرم بعدش به دیگرانم بگم نرنو چون فلانو بیساره. اینطوری با چارتا حرف ساده و بیخود اون خیاط رو از نون خوردنو پول دراوردن بندازم. بدون اینکه بدونم اصلا واقعا اون خیاط خوبه یا بد. 

ما ادما با تک تک حرفایی که میزنیم دونه به دونه کارایی که می کنیم روی تموم ادمای دنیا تاثیر میذاریم بدون اینکه متوجه بشیم. پس باید حواسمون به حرفامون به اعمالمون باشه که خدای نکرده یه موقعی زندگی کسیو بیخودی با حرفامون یا کارامون از بین نبریم و یا حداقل موجب شادی اون بشیم. 

منم از این به بعد تصمیم دارم که حواسم به حرفایی که میزنم نظریاتی که میدم و کارایی که میکنم باشه که یه موقعی کسی رو ازار ندم یا موجب بدبخت شدن کسی به طور ناخوداگاه نشم... . راستی دارم یه کم پول پس انداز میکنم برای یه کاری. کاش دوباره خرجشون نکنم.

پیام این روزهای من: نه غزه     نه لبنان       جانم فدای ایران


ایدا.... اصفهان... مرکز اصفهان زندگی میکنم
</description>
<pubDate>Fri, 18 Sep 2009 11:20:14 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aida-1369&amp;postid=122</comments>
<dc:creator>aida-1369</dc:creator>
<guid>http://aida-1369.blogfa.com/post-122.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من ایدا هستم... تو کیستی؟؟؟؟</title>
<link>http://aida-1369.blogfa.com/post-121.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; درود&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;امروز دلم گرفته بود. مثل روزای بارونی. ار اون هواها که خودت حالو هواشو میدونی. اگه بشه با واژه ها حالمو تعبیر بکنم . تو هم منو شعر منو با همه حست می خونی. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;من ایدا هستم. و ایدا خواهم بود. و ایدا خواهم ماند. نمیدانم.هیچ نمیدانم ایا در ان دنیایی که میگویند بعد از مرگ به سوی ان خواهی رفت ، ایا باز هم همان ایدا خواهم بود؟ ایدا دخترکی گم شده در رویا. دخترکی تنها. دخترکی رویایی. دخترکی بی غلو غش . دخترکی پاک. با سینه های سفید. چشمانی قهوه ای رنگ. دستانی بچگانه. صورتی بچگانه تر. نگاهی معصوم. گیسوانی مجعد. پاهایی کوچک. با ارزوهایی بزرگ و کم.دخترکی جسور. وگاه پر شده از ترس و تنهایی. دخترکی گرم و سرد. دخترکی ارام و شلوغ. دخترکی ساده و پیچیده. دخترکی زیبا و زشت. دخترکی راستگو و دروغگو. دخترکی پر حرف و کم حرف. دخترکی فریبکار و مهربان. دخترکی زودباور و زرنگ. دخترکی حرف شنو و سرکش. دخترکی با تمام خصوصیات یک دختر امده از سوی خدا. پر از رویا پر از شگفتی. پر از ندانم کاری و دانم کاریهای ریزو درشت. پر از خاطره از دوران زیبای کودکی . با حورا با پریسا با تمنا با زهره با سمانه با سپیده با... . &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;ایدا دخترکی خرداد ماهی. با تمام خصوصیات ویژه ی ان. گاهی چاپلوس گاهی بی خیال. من ایدا هستم و ایدا خواهم بود وایدا خواهم ماند حتی اگر هفت نقش دیگر را در کالبدهای دیگر بازی کنم. باز هم ایدا هستم. ایدا . ایدا. ایدا. ستاره دوست دارم. ماه دوست دارم. اسمان را دوست دارم. شهاب سنگهای ارزو براورده کن را دوست دارم. گاهی مادرم را دوست دارم. گاهی هیچ کس را دوست ندارم. گاهی قرانی ورق میزنم گاهی قران را نمی بینم. گاهی شیفته ی کتاب خوانی گاهی شیقته ی اهنگ گاهی شیفته ی نوشتن گاهش شیفته ی بازی. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;من ایدا هستم. دخترکی سرکش و جسور. یا شاید دخترکی بزدل و حرف شنو. نمیدانم. هنوز که هنوز است نمیدانم کیستم. به کجا خواهم رفت؟ و برای چه امده ام؟؟؟  کسی مرا با خصوصیاتی که دارم دوست ندارد. همه مرا دیوانه ی رویایی می پندارند. مرا دخترکی ساده می پندارند که رویاهایش فرصت دیدار واقعیت را از اون ربوده است. زندگی من غرق رویاهایی ست که همه را می خنداند اما من انها را باور دارم با گوشت و پوستم لمس میکنم.... هر شب در هنگام خواب زمانی که سکوت همه جا را فرا گرفته ، با رویاهایم عشق بازی میکنم. خواب انها را می بینم. خواب می بینم که به ارزوهایم رسیده ام. زندگی ام غرق شادی شده است. نیازی به پس انداز پول ندارم انقدر پول دارم که میتوانم دنیا را بخرم. ولی باز هم اینها خواب است. خوابی که می ایدو سریع میرود.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;خوابهای طلایی من در طول شب ، مرا در طول روز مشغول نگه میدارد. به انها فکر میکنم. به انها نگاه میکنم. انها را تجزیه میکنم. انها را می نویسم. در رویاهای من ، ستارگان و اسمان حرف اول را میزند. یا مشغول شمارش ستارگان هستم یا مشغول صحبت با انها.... دیگران مرا بی هدفو سرگردان می پندارند. مرا شخصی با لهوس و دمدمی مزاج میدانند که زندگی اش تهی از هدف و ارزوی درستو حسابی است. رویاهای مرا به تمسخر میگیرند. انها از من میخواهند مانند خودشان زندگیو رفتار کنم. کفش بپسندم. لباس بپوشم. حرف بزنم. فکر کنم. نه نه... این مرا ازار میدهد. ازار میدهد که مانند دیگران باشم. میخواهم خودم باشم. همان ایدای واقعی و پر از رویا و خالی از بی رحمی. میخواهم نقشی که خدا برایم انتخاب کرده را بازی کنم نه نقشی که برای من نیست از ان من نیست.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;من فرصتی برای این دنیا هستم و هیچکسی نمیتواند فرصتی که من دارم ، شود. در رویاهای من شاهزاده ای با اسب سفید وجود دارد که به مانند فیلم سیندرلا مرا از خانه ای تاریک و نمو نجات میدهد و به قصری زیبا و فراخ می برد. مرا با تمام ویژگی هایم می پرستد. از من نمیخواهد همانی باشم که دوست دارد بلکه مرا با تمام وجودم و ارزوها و رویاهایم دوست میدارد. مجبور نیستم در مواجهه با اون نقش بازی کنم... خودم هستمو خودم. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;اری من هنوز که هنوز است نمیدانم هدفم چیست و به کجا خواهم رفت. هر روز ایده ای جدید سلیقه ای نو و حرف و تفکری جدید دارم.... شخصیت و روحیه ی ثابتی در من نیست. هر روز ادمی نو هستم. نه مثل روز قبل نه مثل روز بعد. تنوع شخصیت در من موج میزند. نه به ان ایدای ژیژیگولی که مشغول گرگم به هوا با امیر است نه به ان ایدای متفکر که با معتمدی راجع رادیو صحبت می کند و مانند زنهای 50 ساله حرف میزند. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;کسی این دو گانه بودن مرا دوست ندارد.کسی این تازه به تازه شدن مرا دوست ندارد. کسی به گونه ای دیگر بودن مرا نمیخواهد. من هم با کسانی که مرا نمی پسندند رفتار مرا نمی خواهند، کاری ندارم. مرا با انها چه کار؟ انها برای خودشان منم برای خودم. امثال من زیاد نیستند. یکی همین ریحانه است یکی همین زهره. بقیه مثل هم لباس می پوشندو کار میکنند. و به قول زهره ما ادرار می کنیم به همه ی افرادی که ما را دیوانه می پندارندو خیال میکنند زندگی یعنی مثل هم بودن.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;هرچه هستم.... هرچه باشم... ایدا هستم با تمام خصوصیات ایدا. گاهی کله شق و گاهی فهمیده و وقت شناس. هر چه هستم.. هر چه باشم... مهربانم... زلالم مثل چشمه ی غل غلک توی چاران. همونجا که سرمو میذاشتمو مثل خر ازش سیراب می شدم... وای چه اب زلالی بود. چقدر سبک بود. چقدر تازه بود. چقدر گوجه سبزهایی که در کنارش سبز شده بود ترش بود. چقدر ویلای روبه روی ان رویایی بود.... و چقدر دلم این روزها کسی را میخواهد که با من باشد مرا برای من بخواهد مرا به تمسخر نگیرد پا به پای رویاهای من در کوچه پس کوچه های دلتنگی بیاید... با من بدون انکه لبهایش حرکت کند، صحبت نماید. دردودل کند. مرا بشنود. روح اون خارج از مسائل سیاسی .... اخوند.... موسوی.... قیمت جدید اهن .... تصمیم تازه ی احمدی نژاد یا اخرین نرخ سکه باشد. فقط و فقط با رویاهای من همگام شود.... بیایدو بیاید و نپرسد به کجا می رویم. با هم به مسافرت برویم.... غذاها را امتحان کنیم.... گلی بکاریم.... باغچه ای بخریم.... کار کنیم.... پولها را کمک کنیم... دلرحم باشیم.... و درصدد تغییر یکدیگر نباشیم... خود باشیمو خود باشیم. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;اری... خدای بزرگ ... مرا تنها نخواهد گذاشت... او مرا با تمام ویژگی هایم می بوسد. او مرا دوست دارد. او مرا رویاهای مرا ارزوهای مرا حرفهای بچگانه ی مرا می بوسد. به من نمی گوید چرا اینطور فکر می کنی؟؟؟ چرا به مانند کودکان رفتار می کنی؟؟؟؟  چرا زود باور هستی؟ یا اصلا چرا رویاهای تو این چنین است؟؟؟  اون از من نمیخواهد بزرگ شوم و به مانند بزرگان رفتار کنم... سادگی کودکی مرا دوست دارد. . او خدای من است.... کسی که میگویند مرا افریده تا جای خالی خود را در این دنیا پر کنم.... کسی که می گویند ایدا را دوست دارد .... کسی که به من روح داده است... و من روحی از او و تو روحی از من و ما روحی از خدا هستیم. و خدا پدر ماست. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;من ایدا.... تکه ای گوشت  مقداری پوست و کمی استخوان بیشتر نیستم... این روح من است که نه استخوان است نه پوست و نه گوشت بلکه روحی سرگردانو زلال است. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;و حالا مدتهاست یادی از من دلتنگ نمی کنی.....&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;روحت کوچک شده است.....&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;یک جا بند نمی شوی....&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;و هنوز ننشسته عزم رفتن می کنی....&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;اگر بعد از اشک بیایی، از شوری می نالی....&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;دلتنگی را مدد نمی کنی....&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;چه بگویم ، بی سامان شده ای....&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;یله و تنها...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;سراغ کسی را نمی گیری...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;گوشه نشینی اختیار کرده ای...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;ای جانم به فدایت....&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;ادرار میکنم به تمام کسانی که مرا دیوانه می پندارندو رویاهای مرا جزئی از دیوانگی میدانند و نمیدانند که دیوانه خودشان هستند و قفسی که برای خودشان بنایی کرده اند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;ایدا. اصفهان. مرکز اصفهان زندگی میکنم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG src=&quot;http://imagecache2.allposters.com/images/pic/S2Art/ROP109~Aida-Posters.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 11 Sep 2009 17:16:47 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aida-1369&amp;postid=121</comments>
<dc:creator>aida-1369</dc:creator>
<guid>http://aida-1369.blogfa.com/post-121.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ایدا و موتور سواری در شب... و روده بر شدن</title>
<link>http://aida-1369.blogfa.com/post-120.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;درود&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;خاله بزرگه مارو برای افطاری دعوت کرد خونش. این خاله بزرگه یه نوه داره که هم سنه منه. اسمش زهرس. منو زهره از بچگی از همون موقع خاله بازی با هم بودیم. به قدری اخلاقو رفتارامون به هم شبیه بود که خودمونم متعجب بودیم. منو زهره مث هم فکر و رفتار می کردیم. هردوتا بی مهابا و پروا بودیمو  به هرکارو رفتاری دست میزدیمو انگار نه انگار دیگران چی میگن&lt;IMG height=18 alt=whistling src=&quot;http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/65.gif&quot; width=22 border=0&gt;. هردوتا فقط از لحالظ جسمی رشد میکردیم نه عقلی.... رفتارا و اخلاقا مث همون بچگی بودش. الانم هست. الانم دوتایی مث دو تا بچه می مونیم. هرکاری میکنیم. حتی گاهی یواشکی   ..... یواشکی میریم دنبال بازی. ... کسی نمیدونه. اگه بفهمن که مسخرمون می کنن.....   . زهره دو ساله که ازدواج کرده. یعنی عاشق یه پسری شدش بعدم خیلی راحت ازدواج کردو الانم مث سگ پشیمونه که چرا زود زدواج کرد&lt;IMG height=18 alt=&quot;shame on you&quot; src=&quot;http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/68.gif&quot; width=22 border=0&gt;. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;دوستت دارم قطار قطار خزونمو کردی بهار.... &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;من جای زهره بودم ازدواج نمیکردم. اخه ادم وقتی 18 سالشه همش عاشق اینو اون میشه. عشقای این سنم اصلا رو هواست. من که خودم 18 سالم که بود قلبم پر بود از عشقای ابکی. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;IMG height=18 alt=&quot;shame on you&quot; src=&quot;http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/68.gif&quot; width=22 border=0&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;شب خودم تنهایی رفتم خونه خاله. مامانو سمیه اونجا بودن. عروسای خاله داشتند سالاد درست میکردند. غذا فوق العاده خوشمزه بودش. من که به عمرم اینهمه غذا نخورده بودم. خلاصه زهره اومد دم گوشمو گفت: میای یه کاری کنیم؟؟؟ پایه هستی؟ منم که مخم داغ بود خیلی.... نمیدونم چرا وقتی به زهره میرسم به هرکاری دست میزنم بدون اینکه در نظر بگیرم خوبه یا بد. انگار مستش میشم. انگار نگاهش منو جادو میکنه که فرصت هرطور مخالفت رو ازم می گیره. مجبور میشم قبول کنم پیشنهاداشو. گفتم چه کاری؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;گفت: الان شوهرم موتورشو گذاشته اینجا. گفتم: خب .. که چی؟ گفت: میای بریم تو کوچه موتور سواری؟؟؟ گفتم: زهرهههههههههههههههه...&lt;IMG height=18 alt=&quot;money eyes&quot; src=&quot;http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/64.gif&quot; width=18 border=0&gt;. بریم موتور سواری؟؟؟   منو تو؟ &lt;IMG height=18 alt=&quot;money eyes&quot; src=&quot;http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/64.gif&quot; width=18 border=0&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;گفت: اره بابا... با هم میریم یه دوری میزنیمو به بستنی میخوریمو میایم. گفتم: دیوونه شدی؟؟؟ حرف مفت میزنی؟؟؟ گفت: بابا محسن (شوهرش) اصلا ایراد نمی گیره. می شناسه منو. اصلا عاشق شجاعت من شدش. گفتم: باشه... میریم... طوری نیست... بریم. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;بدون اینکه دیگران متوجه بشن از در پشتی رفتیم توی کوچه... موتورو روشن کرد... منم نشستم پشتش. فقط داشتم از خنده ریسه می رفتم... دلم از خنده کلی درد گرفته بود..&lt;IMG height=18 alt=&quot;rolling on the floor&quot; src=&quot;http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/24.gif&quot; width=30 border=0&gt;. گاز دادو رفت. منم فقط می خندیدم... دیگه داشتم از شدت خنده روده بر میشدم&lt;IMG height=18 alt=&quot;rolling on the floor&quot; src=&quot;http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/24.gif&quot; width=30 border=0&gt;. نزدیک بود از موتور بیفتم پایین. اونم همش فحش میداد که نخند. نخند عوضی نخند احمق نخند گور به گور شده... مگه قیافه خودتو توی اینه دیدی؟؟؟ نخند. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;توی محله و کوچه همه نگاه می کردنو می خندیدند. من نمیدونم این زهره موتور سواری رو از کجا یاد گرفته بود لا مذهب مث یه مردی که 40 سال موتور سوار بوده می روند. اصلا اشتباهیم نمی کرد. گاز میداد. منم فقط می خندیدم. یه موتوری افتاد دنبالمونو متلک گفت. زهرم بهش فحش داد. منم فقط کاری که بلد بودم خنده بود. فقط می خندیدم. دیگه نا نداشتم از بس خندیده بودم... اونم همش فحش میداد که نخند الهی بمیری نخند. بده اوردمت یه کم بیرون؟؟؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;بستنی گرفت از سوپری. خوردیم. بعدشم خودشم خندش گرفت. گفتم: زهره.... موتور سواری بلد بودیو من نمی دونستم؟؟؟ گفت: اره بابا از محسن یاد گرفتم توی پارک. طوری که نیست. گفتم: زهره... شوهرت چیزی نمی گه؟؟؟ گفت: غلط میکنه چیزی بگه... گه میخوره چیزی بگه عوضی. گفتم: خب حالا چرا بدبختو فحش میدی ؟؟؟ اینهمه مطابق میلیته. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;برگشتنه کوچه ها خلوت بود. دیگه خندم نمی یومد. هرچی خنده بودو برای رفتن کردم. خیلی خندیدم. دلم داشت از شدت خنده می ترکید. اخه دو تا دختر توی کوچه ها داشتیم موتور سواری می کردیم... منم که بلد نبودم پامو کجا بذارم یهویی پام خورد به اونجای موتور که داغه و سوخت.... خیلی خندیدم. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;ولی خب زهره شجاع ترو بی پروا تر از منه. گاهی خیال میکردم که من از زهره شجاع ترم. ولی زهره با این کارش بهم ثابت کرد که درست عین خودم جسورو.... بی باکو... متفاوته. منم دلم موتور خواست. خیلی خوب بود. فرز بود. سریع از این کوچه به اون کوچه می رفتیم. خیلی خوب بود. کاش منم یه موتور داشتم. بهتر از ماشینه. توی ترافیک  گیر نمی کنی... سریع رد میشی. از بس می خندیدم اب دهنم راه افتاده بودو نمی تونستم جمعو جورش کنم. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;ولی زهره عینه پسرا می مونه. حس دخترونه نداره. خیلی شجاعه. خیلی مث پسراس... عرضه زیاد داره. ولی خوش گذشت خیلی... برگشتنی که خواستیم بیایم خونه ، زهره بهم یه رژ لب داد. منم ازش گرفتمو بوسیدمشو تشکر کردم ازش&lt;IMG height=18 alt=&quot;big hug&quot; src=&quot;http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/6.gif&quot; width=42 border=0&gt;. بهش گفتم هفته ی دیگه میام پیشت تا باز بریم موتور سواری. منو زهره میخوایم خوش باشیمو به کسی کاری نداشته باشیم. میخوایم خودمون باشیم. خود واقعی منو زهره خیلی بی پروا و شجاع هست که دست به هرکاری میزنه بدون اینکه نظر دیگرانو بخواد. ولی در ظاهر خودمونو خیلی مقید جلوه می دیم&lt;IMG height=18 alt=&quot;feeling beat up&quot; src=&quot;http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/66.gif&quot; width=18 border=0&gt;. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;دوستت دارم تا پای جون... میخوای بمون میخوای نمون... &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;دوستت دارم سبد سبد.... باز گل عشق جوونه زد... دوستت دارم یه عالمه... هرچی بگم بازم کمه&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;دوستت دارم یه اسمون... کجایی ای نامهربون؟؟؟  کجاییی ای نا مهربون؟؟؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;دفعه ی دیگه رفتیم با زهره موتور سواری حتما عکس میندازم. تجربه ی جدیدی بود واسم که هیچوقت فراموشش نمی کنم&lt;IMG height=18 alt=&quot;hee hee&quot; src=&quot;http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/71.gif&quot; width=18 border=0&gt;. چقدر خندیدم. چقدر روده بر شدم. دیگه دلم داشت از دهنم می یومد بیرون از شدت خنده. زهره میگه ایدا یه بار می برمت با همین موتور توی زمستون بیرون. تا هم مث مردا کاپشن بپوشم هم کلاه کاسکت بذارم تا کسی نفهمه دخترم. اونوقت می برمت بیرونو کلی خوش می گذرونیم. من که عاشق اینطور کارام&lt;IMG height=18 alt=&quot;oh go on&quot; src=&quot;http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/78.gif&quot; width=26 border=0&gt;. عاشق خندیدنو مسخره بازی.... &lt;IMG height=18 alt=&quot;oh go on&quot; src=&quot;http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/78.gif&quot; width=26 border=0&gt;اخه یه بارم دوستای این سحر یه پیکان خیلی خیلی قدیمی گوجه ای رو برداشته بودندو دخترا همه ریخته بودند توشو رفته بودند بیرون برای خنده.... به منم گفتن برم ولی من نرفتم. اخه تابلو بود ماشینه... خیلی سرخ بودو جواد&lt;IMG height=18 alt=silly src=&quot;http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/35.gif&quot; width=24 border=0&gt;. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;یه بارم با دختر عموهام بودیم. ظهر بود. داشتیم از یه جایی برمی گشتیم که دقیق یادم نیست. تموم زنگای خونه ها رو می زدیمو در می رفتیم. من از این کارا خوشم میاد. خیلی بهم انرژی میده. از این دیوونه بازیا زیاد دوست دارم.&lt;IMG height=18 alt=dancing src=&quot;http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/69.gif&quot; width=26 border=0&gt; حالا فردا شاید دوباره رفتم پیش زهره... انگاری این موتور سواری خیلی به دلم چسبید. رفتم حتما عکس میندازم&lt;IMG height=18 alt=dancing src=&quot;http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/69.gif&quot; width=26 border=0&gt;.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;خدایا... من که اینهمه با چارتا دیوونه بازی خوشحال میشم ، چرا شادیو از من گاهی اوقات دریغ میکنی؟؟؟ خدا شادی رو از هیچکسی دریغ نکنه.خدایا بذار شاد باشم. خدایا کاری کن که این ریحانه اینا مشکلشون حل شه دوباره شاد شیم. خدایا یه کم بهم پول بده... پولم ته کشیده. خدایا دلم یه چیزی میخواد&lt;IMG height=18 alt=praying src=&quot;http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/63.gif&quot; width=18 border=0&gt;. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;ایدا. اصفهان. فعلا مرکز اصفهان زندگی می کنم تا ببینیم تصمیم مامان چیه؟؟؟ میخواد بریم کجا؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG height=565 src=&quot;http://shots.persiangig.ir/image/014.JPG&quot; width=378&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Sep 2009 16:26:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aida-1369&amp;postid=120</comments>
<dc:creator>aida-1369</dc:creator>
<guid>http://aida-1369.blogfa.com/post-120.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
